تاریخ بخش رودخانه - معرفی بخش رودخانه
الف) جغرافیای طبیعی و انسان
بخش رودخانه با مساحتی در حدود ۱۰۰۰ کیلومتر مربع در شهرستان رودان هرمزگان واقع شده است. که با شهرستان کهنوج (در استان کرمان)، همجوار است . جمعیت مردم بخش رودخانه طبق سرشماری سال 1390 بالغ بر ۱۹۰۲۹ نفر میباشد .
بخش رودخانه به لحاظ اقلیمی از مناطق جغرافیایی قدیم ایران به شمار می آید .
در بخش رودخانۀ رودان( رودخانه به مرکزیت زیارتعلی) دشت حاصلخیزی است که به دشت مسافرآباد و رودخانه شهرت دارد. دشت حاصلخیز رودان به وسیلۀ روخانههای آب شرب که در این شهرستان جریان دارند، آبیاری میگردد. رودخانۀ رودان از کوههای سرگزیچ، عالی جمال، پاسفید، سروستان و کوههای شاه احمدی در حوالی دهستان گلاشگرد در هشتاد و چهارکیلومتری شمال غربی کهنوج و شصت و نه کیلومتری جنوب غربی شهرستان جیرفت، سرچشمه میگیرد و با نام رود سی خواران به سمت جنوب سرازیر میشود و پس از گذشتن از کنار روستای آشوب، با رود علی ظهوران درهم میآمیزد و با گذشتن از کنار روستای موردان با رود همکان یکی میشود و با نام رود موردان راه جنوب را پیش میگیرد و پس از گذشتن از روستاهای شارب، شاغلامی و گلاشگرد با نام رود گلاشگرد به مسیر خود ادامه میدهد و پس از آمیختن با رود شور فاریاب به سمت دهستانهای حومۀ کهنوج سرازیر میشود و به رود شیرین تغییر نام میدهد. با الحاق چند شاخۀ فرعی دیگر در ناحیه نازدشت رودخانۀ بر را تشکیل میدهد. این رود در کنار آبادی بادرگ (بهادرک) به رودخانۀ دژ(رودخانه زیارتعلی) میپیوندد. سپس یک مسیر کوهستانی را طی ميکند و با پیوستن رودخانۀ دُلدُل به آن، وارد شهر دهبارز (مرکز رودان) میشود که در آنجا نام آبنما به خود میگیرد. وسعت حوزۀ آبریز این رودخانه حدود شش هزار و پانصد کیلومتر مترمربع است.
رودخانۀ زیارتعلی در مسیر خود زمینهای کشاورزی و باغهای اطراف را آبیاری میکند. از اینروست که از قدیمیترین روزگاران، قوانین و مقررات تقسیم آب، برای بهرهبرداری از آب این رودخانه وجود داشته است.
از رودخانۀ زیارتعلی در متون جغرافیای یونانی و اسلامی با عنوان آنامیس، راغان و زنکان یاد شده است. فلاویوس آریانوس که شرح سفرنامۀ نئارک، سردار اسکندر، را در کتاب خود آورده، نام این رود را آنامیس ذکر کرده است. معلوم نیست ساکنان رودان و رودخانه که در دورۀ هخامنشیان و اسکندر مقدونی میزیستند این رود را به چه نامی میخواندند اما شاید نام آنامیس صورتی از نام آناهیتا باشد که در ایران باستان به عنوان الهۀ آبهای روان اشتهار داشت. همچنین یاقوت حموی در معجم البلدان از این رود به عنوان راغان یاد کرده است. (حموی، 1373، ص1340) راغان در لغت به معنی سبزهزار آمده است. غلامعلی امیرزاده، شاعر منظومه سرای رودانی، در این باره سروده است:
معنای راغ اندر سخن گفت گویند بر هر سبزهای
بس نـام راغـان نیز هـم بر سبـــزهزاران آمـده
(معتمدی، 1380، ص 403)
اصطخری درالمسالک و الممالک نام این رود را زنگان یاد کرده و نوشته است:
«میان هرمز و جیرفت، کومین [کُمیز] نهرزنگان، منوجان.» (1340، ص 140)
اصطخری که مسافت جیرفت تا هرموز کهنه را منزل به منزل طی کرده، در ادامۀ گزارش خود پیرامون این رود نوشته است:
«مسافت راه از جیرفت تا هرموز اینست: نخست از جیرفت به ولاشگرد رود و از آنجا به دست چپ بازگردد. تا کومین یک مرحله و از کومین تا نهر زنگان یک مرحله و از آنجا تا منوجان یک مرحله و از منوجان تا هرموز تا شهرو کنار دریا یک مرحله» (همان، ص 145)
لسترنج، برخلاف دقتی که اروپاییان در تحقیقات خود نشان میدهند، نام زنگان را از قول اصطخری به صورت زنکان نوشته است، (1373، ص 340) در حالی که اصطخری این نام را زنگان آورده. (1340، ص 140 و ص 145) بر این اساس امیرزادۀ شاعر سروده است:
از قول اصطخری وگر تصریح کرده لسترنج
چـندیـن قــرن هــم بـا نـام زنکـــــان آمده
کان معنی معدن بود لابد به طرف ساحــلش
زیبا رخان میزیسته کاین کان توان آمـــده
(معتمدی، 1380، ص 403)
احتمالاً ارتباطی میان زنگان و قلعۀ کلازنگیان در گدار کوه، حدفاصل رودان و میناب که یکی از راههای ارتباطی این دو منطقه از آنجا میگذشت، وجود داشته باشد. سدیدالسلطنه معتقد است که قلازنگیان یا قلعۀ زنگیان به وسیلۀ پیروان صاحب الزنج که بیشتر از میان سیاه پوستان زنگی بودند، بنا شده است. اگر این ادعا درست باشد، میتوان این گونه پنداشت که برخی از پیروان صاحب الزنج پس از سرکوبی قیامشان توسط خلفای بنیامیه به این منطقه که در حصار کوهستان و صعبالعبور است، آمدند، تا از مرکزیت قدرت (شام و سپس بغداد) به دور باشند. شاید هم بنای این قلعه مربوط به زمامداری اتابک سعد زنگی باشد که در شيراز فرمانروایی داشته و وی همان است که ادارۀ سواحل و جزایر خلیجفارس را به ملوک هرموز تفویض کرد. نام زنگی یا زنجی یک جای دیگر نیز ثبت شده و آن علی بن زنجی معروف به علی کلویه رئیس قفص و بلوچها بوده که معزالدوله احمد دیلمی میخواست بر وی مسلط شود، اما طی جنگی شکست خورد. (باستانی پاریزی، 2535، ص 377)
اشارهای که منابع یونانی و اسلامی به رودخانۀ رودان(رودخانه زیارتعلی) کردهاند و اطلاق اسامی آنامیس، راغان و زنگان مربوط به آن قسمت از رودخانۀ رودان است که پس از پیوستن به رودخانۀ جغین به سمت میناب (هرموز کهنه) سرازیر میشود. چنانکه نئارک، نیز اشاره کرده است، هرموز کهنه در مصب این رودخانه قرا داشت.اشارهای هم که اصطخری به زنگان دارد، نیز این ناحیه از رودخانه زیارتعلی را در بر میگیرد. مسیری که اصطخری ذکر آن را آورده است از جیرفت به ولاشگرد (گلاشگرد) و از آنجا به سمت چپ تغيیر جهت میداد تا به کومین (کميز فعلی) میرسیده و از کومین یک منزل تا نهر زنگان فاصله بوده و از آنجا به منوجان و سپس هرموز کهنه منتهی میشده است. (اصطخری، 1340، ص 145)
رودخانۀ زیارتعلی تا پیش از آنکه با نام آنامیس، آرامیس، راغان و زنگان خوانده شود، در بخش رودخانۀ رودان به عنوان رودخانه دزی (دزدی) از آن یاد میشود. در مورد اطلاق لفظ دزی (دزدی) به این رودخانه، چند روایت وجود دارد. برخی معتقدند که چون این رودخانه در مسیر خود گاهی در زمین فرو میرود، به این نام خوانده شده است چنانکه شهر زاهدان را در قدیم دزد آب میگفتند. چرا که زمین این شهر آب را در خود میبلعید. عدۀ دیگری عقیده دارند که چون این گونه رودخانهها گاهی به ناگاه طغیان میکنند به دزدی معروف گشتهاند. یکی از معانی دزی (دزدی) در گویش جنوبی، به ناگاه آمدن است. برخی نیز معتقدند که چون در کرانههای این رود دزدانی (راهزنانی) بودهاند، به این نام خوانده شده است. آلفونس گابريل که سفرنامۀ مارکوپولو را نوشته و در جستجوی مسیری که جهانگردی ونیزی طی کرده، به ایران سفر کرده نوشته است:
«نئارخ در راه خود با راهزنانی درگیر بوده است و اگر او در امتداد رودخانۀ دزدان حرکت کرده است که احتمالش خیلی زیاد است، رودخانۀ دزدان در آن زمان هم به اسم خود مفتخر بوده است.» (1381، ص 257)
در مورد وجه تسمیۀ رودخانۀ دزی که به فارسی رودخانۀ دزدان خوانده میشود، دو روایت نخست به حقیقت نزدیکتر است. چرا که رودخانۀ رودان(یا رودخانۀ رودخانه یا رودخانه زیارتعلی) در ادامۀ مسیر خود به ویژه در فصل تابستان، در زمین فرو میرود و چند کیلومتر آنسوتر، دوباره بر روی زمین جاری میگردد و از سوی دیگر با توجه به کوهستانی بودن منطقه و پیوستن چندین رودخانه، به ناگاه طغیان میکند. آلفونس گابریل که در سال 1928م/1307 ش به منوجان رسیده، در ادامۀ گزارش خود پیرامون رودخانۀ رودان نوشته است:
«رود برنطین، رودخانۀ دزدان _ رود اصلی منطقۀ رودان که از شمال میآید به رودخانۀ جغین میپیودد.» (همان، ص 257)
رودخانۀ جغین همان است که نئارک، در طی سفر خود از آن به عنوان آرئیس یاد کرده است. (سدیدالسلطنه، 1342، ص 322)
به دلیل واقع شدن بخش رودخانه در بستر رودخانههایی که در این منطقه جریان دارند و همچنین وجود منابع آب شرب زیرزمینی، این بخش یکی از سرسبزترین مناطق استان هرمزگان به شمار میآید. در واقع رودان و میناب که از گذشته به بهشت جنوب و عروس جنوب اشتهار داشتهاند، دو قطب کشاورزی در استان هرمزگان محسوب میشوند که وجود بخش رودخانه در رودان که به نگین سرسبز هرمزگان معروف و مشهور بوده تا حد زیادی باعث شده تا اسم رودان را بهشت جنوب بنامند.
به لحاظ تقسیمات کشوری، رودخانه از گذشته جزو ولایت موغستان (میناب فعلی) و در دورۀ فرمانروایی ملوک هرموز ضمیمۀ قلمرو آنان و در مجموع جزو ایالت پارس و یا کرمان بوده است که از گذشته به وسیلۀ خوانین محلی، و کلانترانی که به این منطقه اعزام میشدند، اداره میشده است. در زمان تدوین فرهنگ جغرافیایی کشور به وسیلۀ سازمان جغرافیایی ارتش، شهرستان بندرعباس به عنوان یکی از شهرستانهای یازده گانۀ استان هشتم در نظر گرفته شد و میناب یکی از بخشهای این شهرستان به حساب میآمد. در این زمان رودان به دو دهستان تقسیم شد: دهستان رودان شامل آب گرمو، بالاشهر، برنطین، بم مغان، بیکا، پائین شهر، پلنگی، خراجی، خیرآباد، درسوتا، درگور،دلگشا، ده بارز، ده گل کن، سرجوئیه، سکل، سنگ رستم، شه نظری، علیآباد، فاریاب، قطب آباد، کم لایقی، کمیز، کوشمندر، کهنوبالا، کهنشوئیه، گشوئیه، گلستان، مغزآباد، مغ ریز و وزیری بود.
دهستان دیگر، رودخانه نام داشت که شامل، آب کهور، احمدآباد، بادافشان، بادرنگ، باغ گلون، باغ نرگس، بیدان، بیدو، پاکم پیریکان، جعفرآباد، چاه سیفر، چیرمآباد، چینکی، خراوی، خیرآباد، درمکان، دهشور، دهلیان، دهیری، رضو، روران، رهدار، زمینو، زیارت، سرخ زر، سرزه، سرکم، سرکهنو (سرکهنان)، سرگردنه، سرگُست، سیاهمغان، شعارک، شکآباد، شمسآباد، عباسآباد، عزیزآباد، علیآباد، فولادی، قلعه دژ، قلعه زكو، قلعه موئی، کرگان، کبگو شکنی، گزآزار، گل کند، گودبجگ، ماشنگی، مسافرآباد، میرآبی، نخل پیر، نورآباد و نورگوله بود. (فرهنگ جغرافیایی کشور، 2535،ج8/ص6_5)
با تشکیل استان هرمزگان در سال 1354ش، میناب یکی از شهرستانهای پنجگانۀ آن به شمار آمد. در این زمان دو دهستان رودان و رودخانه با عنوان بخش رودان در نظر گرفته شد که شامل دهبارز، دهستان رودخانه و فاریاب بود.
براساس سرشماری سال 1355ش جمعیت رودان 44909 نفر بوده که در سال 1365 ش به 70366 نفر رسیده است. (معتمدی، 1380، ص 77) این میزان جمعیت در سال 1375 ش به حدود 87000 و در سال 1380 ش به حدود 94738 نفر افزایش یافت (6/7 درصد جمعیت کل استان).
با توجه به اوضاع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همچنین گسترۀ جغرافیایی رودان و افزایش میزان جمعیت آن در اوایل دهۀ 70 ش و براساس تقسیمات نوین کشوری، رودان به شهرستان مبدل گردید. امروزه رودان یکی از شهرستانهای یازده گانه استان هرمزگان به شمار میآید که دارای دو بخش (بخش مرکزی و رودخانه) هشت دهستان (آبنما، فاریاب، جغین شمالی، جغین جنوبی و رهدار از بخش مرکزی و دهستانهای رودخانه، رودخانۀ بَر و مسافرآباد از بخش رودخانه) و حدود سیصد و شصت و هشت آبادی است که دویست و پنجاه آبادی آن دارای سکنه (9/67 درصد) و بقیه خالی از سکنه میباشند. با توجه به مساحت 5/2744 کیلومتر مربع، شهرستان رودان حدود 1/4 درصد مساحت کل استان را به خود اختصاص داده است. رودان هفتمین شهرستان در استان هرمزگان به لحاظ مساحت است که تراکم جمعیت آن 6/18 نفر در هر کیلومتر مربع میباشد. (سازمان مدیریت و برنامهریزی استان هرمزگان، 1382، ص 9)
شهر دهبارز مرکز شهرستان رودان به حساب میآید. رودان تنها شهرستان در استان هرمزگان است که تمامی ساکنان آن شیعه هستند. براساس سرشماری سال 1375ش، به دلیل مهاجرتهایی که به این شهرستان شده است، تعداد کمی از پیروان سایر ادیان و مذاهب از جمله تعداد هیجده نفر از هممیهنان زرتشتی نیز در این شهرستان سکونت داشتهاند.
ب_ نام و نشان تاریخی
رودخانه از مناطق جغرافیایی قدیم است که گویا در میلیونها سال پیش که خلیجفارس بخشهای وسیعی ازخشکی فلات ایران را شامل میشد، این منطقه نیز همچون دریاچهای بوده که حصار کوهستانی آن را در بر گرفته بود. با پسرفت آب دریا به تدریج خشکی پدیدار گشت و با مرور زمان آبادیهایی پدید آمد.
رودخانه، حیات طبیعی خود را از رودخانۀ هلیل رود (دیورود) گرفته که این رودخانه از حوالی جیرفت (کامودای باستانی مشهور به شهر دقیانوس) سرچشمه میگیرد، از این رو به نظر میرسد که تاریخ مردمان این منطقه نیز با حوزۀ تمدن باستانی جیرفت در ارتباط باشد.
به رغم قدمت تاریخی رودخانه که با حوزۀ تمدنی هلیل رود (جیرفت) در پیوند بوده است، اطلاع درستی در مورد وجه تسمیۀ این نام در دست نیست. به چند دلیل این «بهشت جنوب» در تاریخ گم گشته است:
نخست به علت فقدان منابع تاریخی و جغرافیایی دربارۀ نام این شهر است. تقریباً میتوان گفت که هیچگونه کار مستقلی پیرامون تاریخ رودخانه در سدههای گذشته انجام نگرفته است و یا اگر كسانی نیز دست نوشتههایی را گرد آوردهاند، در دسترس نمیباشد. تنها نوشتۀ مستقل پیرامون اوضاع جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی و اجتماعی رودخانه کتاب رودان بهشت جنوب اثر عبدالهادی معتمدی است که میتوان فقط تاحدودی تاریخ رودخانه را از آن استنباط کرد.
علت دوم گمشدگی رودخانه در طی تاریخ، پیوند این سرزمین با ولایت مغستان (هرموز کهنه و سپس میناب) بوده است. از آنجا که رودخانه از گذشته تا عصر حاضر (پیش از آنکه به عنوان منطقه واحدی در نظر گرفته شود) بخشی از سرزمین هرموز کهنه و سپس میناب به شمار میآمد، لذا از این شهر نیز به عنوان هرموز و میناب، که در واقع بخشی از آن بوده، یاد شده است.
علت سوم به این مسئله برمیگردد که کانونهای تمدنی رودخانه، درآغاز در پیرامون این بخش، به ویژه بادافشان، رودخانه و ... بوجود آمدهاند. این مناطق یا در جوار کوهستانها قرار داشتند، تا از حملۀ اقوام مجاور به ویژه قوم قفص، بلوچ و بشاگردیها در امان بمانند و یا اینکه با گسترش مناسبات تجاری میان هورمز کهنه و پیش از آن ولایت موغستان (میناب فعلی) و جیرفت، بر سر راههای بازرگانی به وجود آمدند و به وسیلۀ برج و بارو محافظت شدند.
بادافشان که وجه تسمیۀ آن برگرفته از سنت طبیعی – تاریخی نامگذاری شهرهای جنوب است، یکی از کانونهای تمدنی رودان به شمار میآید که به عقیدۀ برخی صاحبنظران خطوط تصویری به دست آمده در این منطقه به روزگار عیلامیان باز میگردد. نباید فراموش کرد که خط تصویری مجموعهای از تصاویر نظاممند است که از یک سو تکرار شده باشند و از سوی دیگر در تکرارهای متعدد معنای خاصی از آنها استنباط و به عبارتی مفهومی را به بیننده برسانند. متأسفانه به غیر از مجموعه تصاویری که در بادافشان به دست آمده است، اثر دیگری در دسترس نیست. این فرضیه که ممکن است این تصاویر صحنۀ شکار باشد که به وسیلۀ شکارچی یا شکارچیانی که در کمین صید نشسته باشند نيز باعث تردید میشود. اما به درستی روشن است که حد شرقی قلمرو عیلام تا نواحی غربی کرمان فعلی بوده، از اینرو به نظر میرسد که بادافشان هم در قلمرو عیلام باستان قرار داشته است. عیلامیان حدود دور سرزمین خود را پرثوه یا پرته مینامیدند که امروزه واژۀ پرت به معنی جای دورافتاده در گویش مردم رودان وجود دارد. همچنین در فرهنگ جغرافیایی کشور (ج8، ص 6) در مورد اسامی دهستانهای رودخانه، از جایی به نام ده لیان یاد شده است. لیان نام قدیم بوشهر است که حد جنوبی قلمرو عیلام به شمار میآمد (کامرون، 1374 صص 94، 91، 84). اکنون بادافشان و ده لیان هر دو جزو بخش رودخانه از شهرستان رودان به شمار میآیند. حوزۀ آبرفتی رودخانههای دزی، دژ و بر که سرمنشأ هليل رود نیز آنها را تقویت و شرایط را براي زندگی در این منطقه فراهم میکرد. اگر بتوان تصاویر به دست آمده در بادافشان را به خط تصویری عیلامی پیوند داد، میتوان نتیجه گرفت که زندگی اجتماعی در این دوره به صورت کوهنشینی مبتنی بر اقتصاد دامی و کشاورزی بوده است. تمدن بادافشان در حوزۀ شمالی رودان فعلی واقع شده است.
متاسفانه اطلاعات دقیقی از نام بخش رودخانه و رودان در طول تاریخ ذکر نشده است .در واقع تنها اطلاعاتی که اصطخری پیرامون رودان ارائه داد و به رودان هرمزگان ارتباط دارد اشارهای است که به نهرزنگان و کومین کرده است. (همان، ص 140) نهرزنگان همان رودخانۀ زیارتعلی است و کومین که ابن حوقل از آن به عنوان کومیز (1345، ص 74) یاد کرده است، همان کمیز فعلی است که ویرانههای قلعۀ تاریخی آن هنوز هم وجود دارد.
اصطخری به این دلیل اشارهای به نام رودخانه نکرده چون جزء رودان میبوده واینکه این نقاط بخشی از هرموز کهنه بوده، است. وی از ولاشگر (گلاشگرد) به این سو را با عنوان «ناحیت هرموز» یاد کرده است .
با اطلاعات پراکنده و در هم آمیختهای که پیرامون رودان ارائه شده، پرسش اساسی این است که این رودان که بهشت جنوبش نیز خواندهاند، کجاست؟ و چرا اینچنین در تاریخ گم گشته است؟ مقدسی از شهری به نام رودکان نام برده و آنرا شهری آباد و دارای باغستان، نخلستان و نارنج فراوان شمرده است. این رودکان که در کنار رود زنگان(رودخانه دزدی) و راغان قرار داشته همان رودان گم شدۀ مورد بحث است. وجه تسمیۀ این نام به درستی معلوم نیست. رود در گویش مردم رودان، روخونه (رودخانه) خوانده میشود. بنابراین تفکیک رودکان به دو پارۀ رود و کان دشوار است، به ویژه که معنی کان هم به روشنی مشخص نیست. کان در زبان عربی به معنی معدن آمده است، شاید به دلیل وجود معادن متعددی که از گذشته در این شهرستان وجود داشته (به ویژه معادن فاریاب فعلی) این نام به آن اطلاق شده است. بدین ترتیب رودکان منسوب به رودی است که از کوههای معدن سرچشمه میگرفته است. شاید هم کان صورتی دگرگون شده از کهن باشد که در گویش رودانی کئن خوانده میشود. کهن به معنی قنات و کاریز است. در رودان قناتهای متعددی وجود داشته است و مناطقی با ترکیب کهن و پیشوند یا پسوند دیگری نامگذاری شدهاند مانند کهنوبالا، کهنشو (کهنشوئیه).
برخی معتقدند که نام رودان در اصل روران بوده است. روران جمع رور و در گویش رودانی به معنی فرزند دلبند و عزیز آمده است. دربخش رودخانۀ رودان دهی وجود دارد که به آن روران میگویند.
سدیدالسلطنه در گزارش خود نوشته است: «احمدی و رودان سابقاً جزء بندرعباس بودد» (1342، ص 577) که در روزگار وی به همراه سبعهجات ضمیمۀ فارس و جزو تیول قوام الملک گردیده است. (همان، ص 578) سدیدالسلطنه بیشتر گزارش خود را پیرامون رودان و احمدی از فارسنامۀ ناصری گرفته و وقایع دوران خود را بدان افزوده است. فسائی در فارسنامه نوشته است:
«قصبۀ آن را ده بارز گویند و عموم خانههای این دو بلوک از چوب و شاخه و برگ نخل است و کلانتر آن تا بیست و پنج سال پیش از این رئیس غلامرضا و پیش از او عبدالله خان و پیش از او ابراهیم خان پدر عبدالله خان احمدی بود و این دو بلوک مشتمل است بر بیست و یک ده آباد. احمدی نوزده فرسخ میانۀ شمال و مغرب دهبارز است. باغ نرگس ده فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. بیکا دو فرسخ جنوبی ده بارز است. تنگ گوران هفده فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. چغدر نوزده فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. چغین [جغین] هشت فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است. خراجی دو فرسخ بیشتر مشرق ده بارز است. ده بارز همان قصبۀ رودان است. رودخانۀ دزدان نه فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. زمینان نه فرسخ شمالی ده بارز است. سرنی هشت فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است سندر ده فرسخ جنوبی ده بارز است. فاریاب دو فرسخ میانۀ جنوب و مغرب ده بارز است. قلعۀ کمیز دو فرسخ مشرقی ده بارز است. گدار انجیر شش فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است. گشو [یک] فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است. کُندَر هفت فرسخ شمالی ده بارز است. کوچندر پنج فرسخ میانۀ شمال و مشرق ده بارز است. کهن بالا دو فرسخ میانه شمال و مشرق ده بارز است. مزآباد نیم فرسخ شمال ده بارز است. یرنتن [برنتین یا برنطین] چهار فرسخ جنوبی ده بارزی است.» (1340، ص 217_216)
در دورۀ قاجار، رودخانه نیز به وسیلۀ کلانتران و خوانین محلی اداره میشد. از نسل فرمانروایان این منطقه در روزگار باستان اطلاعی در دست نیست. اما احتمال میرود که از روزگار هخامنشیان تا عهد ساسانیان به منظور حفظ امنیت راههای تجارتی جنوب به جنوب شرقی ایران که از رودان میگذشت، ساخلوهایی به این منطقه اعزام تا به رتق و فتق امور بپردازند. با حملۀ عرب به ایران و زوال قدرت مرکزی ایران به نظر میرسد که زمامداران سابق و یا فرمانروایان محلی قدرت رادر این منطقه به دست گرفته باشند. از این زمان به بعد با پذیرش اسلام توسط بومیان منطقه که به نظر میرسد مصادف با حکومت صفاریان باشد، حکومتهای محلی سیستان، کرمان و فارس کنترل اوضاع منطقه را به دست گرفتند. سلاجقۀ کرمان و اتابکان فارس بیشتر تمایل داشتند که حکمرانان محلی و بومی را به منظور اداره و کنترل شهرهای مختلف، به ویژه در کرانههای خلیجفارس برگزینند. چنانکه با قدرتگیری ملوک هرموز، ادارۀ این مناطق به آنها سپرده شد.
شجرۀ آخرین دوره از خوانین رودخانه را به امیر شروان میرسانند که گویا از خوانین سیستان بوده و بر اثر درگیریهای خانوادگی که داشته است نخست به مشهد و سپس به بم مهاجرت میکند و از آنجا که چهار فرزند داشت هر کدام را به منطقهای گسيل کرد. وی تاج الدین را به بافت، شمس الدین را به خبر و کرمان، شجاعالدین را به احمدی و فارغان و عمادالدین را به رودان(رودخانه و جغین) فرستاد. عمادالدین با یکصد تفنگچی وارد رودان شد و قدرت را به دست گرفت. وی باتصرف زمینهای اطراف فاریاب(شامل روستاهای بخش رودخانه ) به کشاورزی پرداخت. (معتمدی، 1380، ص 26) تسلط بر آب و زمین دو عامل مؤثر در بسط قدرت خوانین رودان بود. آنها به تدریج املاک خود را گسترش دادند و از طریق اخذ مالیات که به صورت نقدی و جنسی دریافت میکردند، سرمایۀ کلانی را به دست آوردند. بخشی از این درآمد را به عنوان باج و خراج به حکومت فارس (چه در روزگار اقتدار زندیه و چه در زمان سیطرۀ قوام الملک) میفرستادند تا بدینسان موقعیت خود را حفظ نمایند. گاهی مالیاتی که از مردم اخذ میشد به مراتب بیشتر از آن چیزی بود که از سوی ایالت فارس وضع شده بود. (سدیدالسلطنه، 1371، ص 247)
وجه تسمیۀ اماکن و محلات رودخانه با توجه به شرایط متعدد شکل گرفته است. شرایطی همچون آب (میرآبی - آبتاریکان- فاریاب رودخانه بر)، هوا (باد افشان و گرم)، خاک (چکری )، طبیعت (نازدشت - باغ گلان - باغ نرگس) و عواملی که به وسیلۀ انسان وجود آمده مانند کهن یا قنات (سرکهنان) قلعه (کلات(قلعه دژ))، بند یا سد (بندحیدرعباسُ - سنگبند -)، براساس موقعیت جغرافیایی (سرگست بالا - سرگست پایین - پاکم بالا و پایین)، نام درختان و گیاهان (قلمان و گزآباد - گدار گردیال گردیال=یک درخت نخل - کرت - پیمجان - لیموئی)، اسامی حیوانی (گرازآباد) و اطلاق اسامی انسان به یک محل با پسوند آباد (رستم آباد - عباس آباد - جلال آباد).
هرچند که بسیاری از نامها و واژههای رودخانه ای از یاد نسل امروز رفته است، اما مردم رودخانه همانند که آلفونس گابریل در سفرنامۀ خویش با نام مارکوپولو در ایران (1381، ص 226) از آنها با عنوان «مردم جدی و خوب رودخانه» یاد کرده است.
برچسبها:
تاریخچه ی منطقه رودخانه,
تاریخچه ی زیارتعلی,
تاریخچه ی ماشنگی,
تاریخچه ی نازدشت