رودخانه نگین سرسبز هرمزگان

نوشتن از رودخانه - عکس از رودخانه رودان هرمزگان - زیارتعلی - ماشنگی - نازدشت - ر

جهت ارتباط با مهرشاد

با سلام

لطفا هر کسی کاری با مهرشاد دارند تو قسمت نظرات و به صورت خصوصی شماره تلفن و در صورت امکان نام یا نشانه خود را جهت شناخت قرار دهند تا به ایشون اطلاع داده شود تا خودشون تماس بگیرند .


برچسب‌ها: تلفن تماس مهرشاد, مهرشاد از رودخانه نگین سرسبز هرمزگان
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۷ساعت 11:32  توسط کنتوک  | 

یادت باشد

یادت باشد

دلت که شکست ، سرت را بالا بگیر

تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین مباش...

حواست باشد ؛

دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.

مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...

صبور باش و ساکت.....

بغضت را پنهان کن، رنجت را پنهان‌ تر؛

گاهی بازی زندگی اینگونه است؛


بازنده فقط کسی است که بازی نکند ...

 

 یادت باشد خدا هست و *خدا همیشه با ماست *

Mehrshad.kantook


برچسب‌ها: متن ادبی, مهرشاد
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۷ساعت 12:26  توسط کنتوک  | 

عکس از مهرشاد - در خرداد 1396

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:15  توسط کنتوک  | 

نظرسنجی شورای شهر زیارتعلی 1396- شورای شهر رودخانه - رودخانه نگین سرسبز هرمزگان

بنظر شما کدام یک پیروز انتخابات شورای شهر زیارتعلی(رودخانه) در تاریخ 29 اردیبهشت 1396 خواهد شد. برای ثبت نظر خود به گوشه ی سمت چپ وبلاگ رودخانه نگین سرسبز هرمزگان مراجعه فرمایید.

1 - دوست محمد حاجبی

2 - شهرام خادمی

3 - فرشید سالاری

4 -اردشیر فیروزی

5 - مهرانگیز خادمی

6 - حامد شیبانی

7 - علی خادمی (اسحق)

8 - رسول اکبری

9 - ابراهیم بارانی

لازم به یادآوری می باشد هر شخص با هر آی پی فقط یکبار در روز می تواند در نظرسنجی شرکت کند.


برچسب‌ها: انتخابات شورای شهر زیارتعلی, شورای شهر رودخانه, شوراها, دوست محمد حاجبی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:58  توسط کنتوک  | 

نظرسنجی دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران - رودخانه نگین سرسبز هرمزگان

بنظر شما کدام یک پیروز انتخابات ریاست جمهوری ایران در تاریخ 29 اردیبهشت 1396 خواهد شد. برای ثبت نظر خود به گوشه ی سمت چپ وبلاگ رودخانه نگین سرسبز هرمزگان مراجعه فرمایید.

 
  H-rouhani.jpg Mohammad Bagher Ghalibaf 6.jpg Ebrahim Raeesi 2 cropped.jpg
نامزد حسن روحانی محمدباقر قالیباف سید ابراهیم رئیسی
       
       
       
 
  EshaghJahangiri961.jpg Mostafa Mir-Salim registration at 2017 presidential election.jpg Mostafa Hashemitaba (cropped).jpg
نامزد اسحاق جهانگیری سید مصطفی میرسلیم سید مصطفی هاشمی‌طبا
       
       
       

یاد آور می شود با توجه به این نظر سنجی و همچنین نظرسنجی های معتبر صداو سیما ، دانشگاه تهران، دانشجویان و ایپو، شانس برنده شدن شیخ حسن روحانی در انتخابات پیش رو بسیار بیشتر از دیگر رقبا بوده و آقایان قالیباف و با اختلاف بیشتر رئیسی و جهانگیری در رتبه های بعدی قرار دارند.

  دیگر نظرسنجی‌ ها


برچسب‌ها: نظرسنجی دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران, شیخ حسن روحانی, نظرسنجی انتخابات, انتخابات ایران
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:34  توسط کنتوک  | 

برگشت دوباره

با سلام و عرض شرمندگی خدمت دوستان - به دلیل مشکلاتی که داشتیم و بخاطر نوشته های انتقادی که فکر می کردیم باعث بشه تا تلنگری به مسئولان رودخانه بشه و باعث پیشرفت رودخانه بشن این نقدها اما در عوض به کلاهشون برخورده و بچه بازی و کم ظرفیت بازی درآوردن و باعث حذف نوشته های اصلی وبلاگ www.rood-khaneh.blogfa.com و همچنین دادگاه ما رو تا الان از نوشتن منع کرده بودن که خب خدا رو شکر یه مدت هست دوباره حوصله ی کار کردن و عشق نوشتن برای پیشرفت رودخانه دوباره تو ذهن و قلب نویسنده های وبلاگ ایجاد شده . انگیزه ی اصلی با نظرات شما عزیزان که خواننده های وبلاگ بودین و با نظراتتون باعث دلگرمی ما شدین در ما ایجاد شد . دیگه نمیخوایم بصورت مستقیم از کسی اسم ببریم که شاید به فلان کس از فلان جا بر بخوره . دیگه بیشتر بحث رو باز نمیکنیم اما گفتیم که ما آمده ایم . از شما عزیزان که وبلاگ ما رو دنبال می کنید هم تشکر می کنیم و استدعا می کنیم با نظراتتون و نوشتن مشکلات منطقه باعث پیشرفت رودخانه و رودخانه ای شوید ان شاءالله

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر ۱۳۹۵ساعت 22:37  توسط کنتوک  | 

داستانی بسیار زیبا و عاشقانه از نویسنده ی جوان نازنین نارویی - آتش عشق

دوستان هرکی تونست همه ی 523 غلط املایی این داستان رو فاکتور بگیره جایزه داره(تازه بجز دستور نگارش ، نقطه و کاما و ... بیش از پانصد غلط املایی داره )  - نظر هم بدین . داستانی با جایزه ی ارزنده برای مخاطبان

آتش عشق

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود . توی یه شهر بزرگ یه خانواده ی کم جمعیتی زندگی می کردند . پدر خانواده کارخانه دار بود و به دلیل کار زیاد بیشتر وقت خود را در کارخانه های خود صرف می کرد مادر خانواده ستاره خانم دکتر بود او هم به دلیل مشغله های کاری خود زیاد خانه نبود آن ها هر روز صبح زود خانه را ترک می کردند و شب موقع خواب به خانه بر می کشتند . هستی دختر 17 ساله ی آن ها بود او دیگر به رفتار پدر و مادرش عادت کرده بود ، او از نظر مالی هیچ نیازی نداشت این نیاز عاطفی او بود که او را به حسادت به دوستانش وادار می کرد . او همیشه به دوستانش و هم کلاسی های خود حسادت می کرد . آن ها با این که وضعیت مالی خوبی نداشتند ولی همه ی خانواده در کنار هم بودند و با هم احساس خوشبختی می کردند . هستی بیشتر وقت خود را در خانه می گذراند به همین دلیل از تنهای های خود عصبانی می شود هستی عاشق صاحب یک گل فروشی شده بود . امیر صولت صاحب گل فروشی بود . هستی امیر را خیلی دوست داشت ، وضعیت مالی خانواده ی امیر خوب بود او یک خواهر داشت به نام سیمین ، سیمین هم کلاسی هستی بود . هستی هرروز که می خواست به مدرسه برود به مغازه ی امیر می رفت و گل می خرید . همیشه با این امید از خواب بلند می شود که به مغازه ی امیر برود و امیر را با همان لبخند زیبای همیشگی ببیند ، یه روز صبح زود هستی لباس هایش را پوشید و راهی مدرسه شد و وقتی کنار مغازه گل فروشی رسید دید که مغازه تعطیل است با ناراحتی راه خود را ادامه داد و با خود گفت حتما خواب افتاده است وقتی از مدرسه برگردم حتما اینجا است وقتی از مدرسه آمد مستقیم به در مغازه رفت دید باز هم در بسته است دو سه روز همین طور بود تا این که پارچه ای در مغازه نصب شد که روی آن نوشته شده بود این مغازه به فروش می رسد هستی خیلی ناراحت و غمگین شد او تمام آرزوها و رویاهای خود را در تباهی دید . او دیگر این قدر دلتنگ امیر شده بود که به در خانه ی امیر رفت تا می خواست زنگ خانه ی آن ها را بزند امیر در را باز کرد با دیدن هستی امیر تعجب کرد و به او گفت ببخشید خانم صادقی شما این جا چه کار می کنید هستی گفت من ... من ، هستی به من و من کردن افتاد آخر گفت من با سیمین کار داشتم امیر او را به داخل خانه راهنمای کرد هستی به اتاق سیمین رفت به سیمین سلام کرد و روی تخت خواب او نشست سیمین به او گفت چی شده چرا اومدی اینجا ، هستی جواب داد دلم برات تنگ شده بود اومدم ببینمت ، سیمین گفت : (( چرا داری دروغ می گی منو تو که امروز با هم مدرسه بودیم . آهان فهمیدم پس بگو الکی هستی خانم هوای ما رو نکرده بگو دلت برا امیر تنگ شد دیگه چرا دروغ می گی خوب  )) .  گونه های هستی قرمز شد و از خجالت آب شد و از سیمین پرسید تو نمی دونی چرا داداشت می خواد مغازه رو بفروشه سیمین با شوخی جواب داد اخه داداشم خسته شده از بس تو رو دیده که هر روز ازش گل می خری بعد شروع کرد به خندیدن هستی گفت جواب منو می دی یا برم سیمین گفت عصبانی نشو داداشم می خواد بره سربازی هستی با ناراحتی گفت نه آخه برای چی سیمین گفت برای چی نداره هستی خانم برادرم می خواد مرد شه هستی گفت آخه این چه وقت مرد شدن سیمین جواب داد پس وقت مرد شدن کیه بگو تا امیر همون موقع بره داداش بی چارم نمی دونه یه عاشقی مثل تو داره و گرنه نمی رفت هستی از سیمین خداحافظی کرد و رفت به طرف خانیشان او خیلی خوش حال بود چون امیر را دیده است از طرفی هم خیلی ناراحت بود که قرار است تا دو سال دیگر او را نبیند . امیر وارد اتاق سیمین شد و کنار او نشست و به او گفت سیمین جان آبجی گلم چیزی لازم نداری برم برات بیارم سیمین گفت برو سر اصل مطلب امیر آقا جی می خوای بعد امیر گفت بده آدم آبجی شو دوست داشته باشه بعد بخواد برای خوش حال کردنش کاری بکنه سیمین جواب داد امیر اقا سلام گرگ بی طمع نیست . امیر با ناراحتی گفت یعنی من گرگم سیمین گفت حالا حرفتو بزن امیر تو چشمهای سیمین نگاه کرد و گفت امروز هستی برای جی اومده بود این جا سیمین از جاش بلند شد و دستاشو محکم به هم کوبید و گفت بگو آقا داداشم عاشق شده و ما خبر نداشتیم امیر از جاش بلند شد و محکم دهن سیمین رو نگه داشت و گفت ساکت باش مامان اینا می شنون دیونه سیمین دست امیر رو کنار زد و گفت بذار بفهمن پسرشون عاشق شده بعد امیر دست سیمین رو گرفت و نشوندش روی تخت بعد گفت سیمین جان آبجی گلم ترو خدا این قدر شلوغش نکن من فقط یه سوال از تو کردم تو هم فقط جواب منو بده سیمین گفت باشه میگم ولی یه شرط داره امیر گفت چه شرطی شرطش اینکه به من بگی تو هم هستی رو دوست داری یا نه امیر از خجالت سرخ شد و گفت چرا حرف تو دهن من میذاری من اصلا منظورم این نبود سیمین گفت پس پاشو برو بیرون تا داد نزدم مامان اینا بیان بهشون بگم سراغ دختر مردم رو از من می گیری . امیر گفت باشه بابا بهت می گم اره خانمی پام لرزیده هستی رو دوست دارم خیلی هم دوست دارم سیمین یک جیغ بلند از ته دل کشید و گفت هورا زهرا خانم مادرشون سری در اتاقو باز کرد وگفت چی دختر چی شده امیر که دهن سیمینو گرفته بود گفت هیچی مامان جون برای سیمین یه دونه لب تاب گرفتم از شدت خوشحالی جیغ کشیده بعد زهرا خانم اتاق رو ترک کردامیر گفت دیونه ی بی جعبه اگه می دونستم این قدر بی جعبه بازی در می آری اصلا بهت نمی گفتم آدم نمی شه با خواهرش درد و دل کنه چرا به مامان گفتی برام لب تاب خریدی امیر گفت خوب برات خریدم اما تا نگی هستی چرا اومده بود اینجا بهت نمی دمش سیمین گفت دلش برای آقا تنگ شده بود امیر گفت آقا کیه گفت جنابعالی هستی هم خیلی دوستت داره داداش این دو سه روزی که مغازه رو تعطیل کردی خیلی دلش برات تنگ شده بود به بهانه من اومده بود ترو ببینه ولی وقتی بهش گفتم قراره بری سربازی و تا دو سال دیگه هم برنگردی بیچاره خیلی ناراحت شد می خواست گریه کنه . امیر که از تعجب دهنش وا مونده بود گفت یعنی هستی هم منو دوست داره سیمین جواب داد آره داداش هستی خیلی دوستت داره پس بیا برو فردا مغاز رو باز کن تا دختره از بین نرفته امیر از خوش حالی سیمینو گرفت تو بغلش گفت آبجی بخدا خیلی دوستت دارم تو بهترین آبجی دنیا هستی که خدا به من داده از جاش بلند شد و تا می خواست بره بیرون از اتاق سیمین گفت هوی داداشراستی لب تابی که برام خریدی چی شد امیر جواب داد اره راست می گی فردا می رم برات می گیرم باهات شوخی کردم صبح یه خوشگلشو برات می گیرم با خنده اتاق را ترک کرد صبح زود رفت مغازه رو باز کرد هستی که با نا امیدی از خونشون زده بود بیرون و می خواست بره مدرسه با دیدن مغازه امیر خیلی خوش حال شد و رفت وارد مغازه شود امیر که از دیدن هستی خیلی دست پاچه شده بود به اون سلام کرد و گفت بفرمایید خانم صادقی هستی چنتا شاخه گل نرگس برداشت به امیر داد و گفت اینارو بی زحمت برام بپیچید هستی متوجه عرق کردن امیر شد و گفت آقای صولت اتفاقی افتاده است امیر جواب داد نه خانم صادقی چیزی نشده هستی از امیر خداحافظی کرد تا می خواست مغاز رو ترک کند گفت ببخشید اقای صولت سوالی داشتم امیر با لکنت زبان پاسخ داد بفرمایید می شنوم هستی گفت راسته که شما می خواهید بروید سربازی امیر گفت آره سبت نام کردم قراره برم هستی گفت کی کی قرار برید امیر گفت اگه خدا بخواد هفته دیگه اشک در چشمان هستی حلقه بست امیر که ناراحتی هستی رو دید گفت ناراحت نباشید خانم صادقی مغازمون هست یکی از بچه ها قراره بیاد توش کار کنه هستی گفت یعنی دیگه نمی خواین بفروشینش امیر جواب داد نه تا وقتی همسایه های خوبی مثل شما داریم اینجا رو نمی فروشیم هستی از امیر خداحافظی کرد و به مدرسه رفت امیر دیگر از بابت علاقه هستی به خودش مطمئن شده بود با خوش حالی گل های نرگس را بو می کرد و به آن ها آب می داد وقتی هستی به مدرسه رسید سیمین رو جلوی مدرسه ایستاده بود سیمین دست هستی را گرفت و آن ها وارد مدرسه شدند چندبار خواست حقیقت را به هستی بگه ولی نگفت یک هفته مثل برق و باد تموم شد وقت رفتن امیر فرا رسید همون روز سیمین از هستی دعوت کرد بود که به خونشون بیاید هستی زنگ خونه ی سیمین رو زد مادر سیمین جواب داد هستی وارد خونه شد وقتی امیر روید با لباس سربازی چیزی نمانده بود که اشک هایش سرازیر شود که ناگهان سیمین دست او را گرفت و با خودش به اتاق برد اشک های هستی بی آنکه کنترلی بر آنها داشته باشد می باریدند . سیمین دست او را گرفت و فشرد و گفت ناراحت نباش عزیزم چشم رو هم بذاری امیر برگشته اون وقت خودم میارمش خواستگاریت خیالت راحت هستی اشک هایش را پاک کرد و گفت راست می گی سیمین بلند خندید و گفت اره راست می گم در اتاق به صدا در آمد در اتاق باز شد امیر با همان چهره زیبا و موهای بور جلوی چارچوب در ایستاد و گفت سیمین جان آبجی بدی و خوبی دیدی حلال کن سیمین پرید بغل امیر و گفت برو داداش مرد برگرد زود برگرد داداش گلم امیر رو به هستی کرد و گفت خانم صادقی خداحافظ هستی سرش را تکان داد و امیر رفت وقتی خانوادش امیر را بدرقه کردند سیمین به داخل اتاق برگشت و رو به هستی کرد و گفت امروز دعوتت کردم امیرو ببینی چون می دانستم دلت برایش تنگ می شود یه یک ساعتی با هم درد و دل کردن و هستی از خونه ی امیر رفت به طرف خونشون هر صبح زود وقتی هستی می خواست برود مدرسه می دید در مغازه امیر باز است اما با بی توجهی از کنارش رد می شود یه روز صبح زود وقتی با ناراحتی از خونشون می رود بیرون ماشین امیر رو به روی مغازه گل فروشی دید یه سرک تو مغازه کشید دید امیر داره به گل های توی مغازه آب می دهد وارد مغازه شد با دست پاچگی به امیر سلام کرد امیر هم دست پاچه شد و با لکنت زبان جواب سلام هستی رو داد هستی چشم از امیر بر نمی داشت و به اون گفت مگه شما نرفته بودین سربازی امیر گفت چرا یه یک هفته ی مرخصی گرفتم هستی خیلی خوش حال شد و گفت یعنی این هفت روز رو توی مغازه هستین امیر گفت اگه خدا بخواد آره هستی چنتا گل برداشت تا می خواست پول گل ها را حساب کند امیر گفت نیازی به پول نیست این گل ها هدیه من به شما خانم صادقی هستی خیلی خوش حال شد و گفت آخه امیر گفت آخه نداره خانم صادقی شما از مشتری های خوب ما هستید این ها رو من به شما هدیه می دم هستی تشکر کرد تا می خواست از مغازه خارج شود امیر او را صدا زد و گفت خانم صادقی هستی رو به امیر برگردوند و به امیر نگاه کرد چیزی شده آقای صولت امید از پشت ویترین بیرون اومد و رو به روی هستی ایستاد با لکنت زبان گفت خانم صادقی می خواستم باهاتون حرف بزنم گونه های هستی سرخ شد و گفت درباره ی چی امیر با خجالت گفت اینجا نمی شه بفرمایید بشینید هستی یه نگاه به ساعت ش انداخت و گفت آخ آخ خیلی دیرم شده ببخشید امیر آقا بعد از مدرسه که اومدم میام پیش خودتون هر امری باشه من در خدمتم خداحافظ کرد و از مغازه رفت بیرون وقتی مدرسش تموم شد سری و تند تند حدشو به مغازه امیر رسوند رفت توی مغازه و گفت سلام صبح که اومدم اینجا با من کار داشتی گفتم بعد از مدرسه میام امیر گفت بفرمایید خانم صادقی بفرمایید اینجا بشینید امیر و هستی روی نیمکت مغازه نشستن هستی گفت اتفاقی افتاده آقا امیر امیر گفت نه یعنی آره نمی دونم خیلی سخته فکر نمی کردم این قدر سخت باشه هستی گفت شما دیگه دارین منو نگران می کنید میشه بگین چی شده امیر تو چشمای هستی حیره شد و با لکنت زبان گفت هستی خانم من به شما من به شما سرشو انداخت پایین چشماشو بست و گفت من به شما علاقه مند شدم هستی خیلی تعجب کرد انگار یه شک بهش وارد شده گفت چی گفتن درست متوجه نشدم میشه یه بار دیگه بگین با تمام سختی امیر دوباره تکرار کرد خانم هستی صادقی من به شما علاقه مند شده ام هستی از جاش بلند شد و می خواست مغاز رو ترک کند که با صدای گرم امیر وایستاد هستی خانم منو ببخشید نمی خواستم ناراحتتون کنم اگر دوست ندارید با من ازدواج کنید اشکالی ندارد فقط به خودم بگین دیگه درباره ش باهاتون حرف نمی زنم هستی گفت نه نه منظورم من این نبود فقط اجازه بدین یه کم بهش فکر کنم اخه خیلی یهوی بود امیر خیلی خوش حال شد و هستی مغاز رو ترک کرد و با خوش حالی به طرف خونشون رفت امیر وقتی به خونه رسید یه جعبه شیرینی با خودش به خو برد و به پدر و مادرش سلام کرد سری رفت به اتاق سیمین سیمین روی تخت دراز کشیده بود امیر نشست روی تخت و کنار سیمین سیمین گفت چی شده امیر آقا امروز خیلی خوش حالی امیر گفت پاشو حدس بزن چه اتفاقی افتاده سیمین گفت داداش حالم خوب نیست بگو چی شده امیر با لبخند گفت آبجی از هستی خواستگاری کردم سیمین از روی تخت بلند شد و گفت داداش جدی می گی امیر گفت مگه من با تو شوخی دارم سیمین از جاش بلند شد یه جیغ بلند کشید و گفت آخ جون به مامان اینا گفتی داداش نه تو صبر کن اگه هستی راضی بود به مامان اینا می گم می ریم خواستگاری راضی نبود سیمین گفت نفوس بود نزن امیر آقا هستی راضی من می دونم صبح روز بعد هستی اومد تو مغازه امیر ولی حالش اصلا خوب نبود امیر جلوی هستی ایستاد و گفت چیزی شده هستی خانم نکنه هستی گفت امیر آقا باید یه چیزی رو به شما بگم امیر گفت بگین می شنوم هستی گفت من یه پسر خالی دارم به اسمش ارسلان ارسلان همراه خالم خارج از کشور زندگی می کنه خالم از همون موقع که من به دنیا اومدم منو برای پسرش خاستگاری کرده و همه تو فامیل ما رو نامزد می دونن من اصلا ارسلانو دوست ندارم الان هم حالم اینا دارن میان تا عقد منو ارسلان و ببندن چی کار کنم میشه کمکم کنید اشک امیر داشت در می یومد بغض خود رو شو خرد و از مغازه رفت بیرون بغض هستی ترکید و با صدای بلند گریه کرد او تام آرزویش امیر بود اما وقتی تا چند قدمی آرزویش رسید همچی از بین رفت این فکر ها دیگر داشت مغز هستی را منفجر می کرد ارسلان پسرخاله ی هستی پدر نداشت و همی خرج تحصیل او را در خارج را پدر هستی می داد پدر هستی خیلی ارسلان را دوست داشت و او را همیشه داماد آینده خود می دید ارسلان هم هستی را دوست داشت اما هستی هیچ علاقه ی به ارسلان نداشت ازدواج با ارسلان برای هستی مثل یک کابوس شده بود که خواب را از هستی گرفته بود اون می ترسید که حقیقت رو به پدرش بگه که اصلا به ارسلان علاقه ندارد خاضر نیست با اون زیر یه سقف زندگی کنه پدر هستی فکر می کرد که هستی به ارسلان علاقه داره نمی دانست که ازدواج ارسلان با هستی برای هستی مثل یک خوره به نان هستی افتاده است که خواب شب را از او گرفته است یه روز تعطیل که پدر و مادر هستی توی خانه بودند ناگهان صدای در به صدا در آمد پدر هستی در را باز کرد جوان زیبای با موهای بوری را دید که جلوی در ایستاده است امیر به پدر هستی سلام کرد و به او گفت ببخشید آقای صادقی من با شفا کاری داشتم امیر از خجالت داشت آب می شد پدر هستی او را به داخل خانه راهنمای کرد وقتی امیر به داخل خانه رفت چشمش به هستی افتاد هستی از تعجب دهنش باز مانده بود نمی دانست امیر اینجا چه کار دارد امیر روی مبل کنار پدر هستی نشست پدر هستی گفت چکار داشتی جوان کارت را بگو امیر از شرم سرخ شده بود و نمی دانست چه بگوید عرق های پیشانیش را خشک کرد و گفت آقای صادقی من ... من میخواستم مطلبی را خدمت شما عرض کنم پدر هستی گفت بگو حرفتو بزن چه کار داشتی بگو امیر گفت من امروز من اومدم هستی خانم را از شما خاستگاری کنم از جایش بلند شد و گفت آقا مسعود اگر مانعی ندارد با پدر و مادرم خدمت برسم پدر هستی از جایش بلند شد و گفت برو جوان خدا روزیت را جای دیگه حواله کنه هستی نامزد داره بعد امیر از خونه ی هستی رفت بیرون هستی که شاهد حرفهای پدرش و امیر شده بود وقتی پدرش رفت توی اتاق در اتاق را زد و وارد اتاق شد پدرش روی صندلی نشسته بود هستی گفت بابا می خواستم باهاتون حرف بزنم آقا مسعود گفت نه دخترم من می خواستم باهات حرف بزنم بیا بنشین اینجا هستی نشست کنار پدرش پدرش به اون گفت هستی بابا خالت اینا دارن میان خالت می خواد عقد تو و ارسلان رو ببنده ان شاء الله وقتی هم که رفتی دانشگاه عروسی می کنی هستی گفت آخه آقا مسعود گفت آخه نداره حالا برو تو اتاقت درساتو بخون هستی از جاش بلند شد تا در اتاق رو باز کرد به پدرش گفت تا حا شده بابا ازم بپرسی ارسلانو دوست دارم یا نه تا حا شده بابا با هم درد و دل کنیم بهت بگم بابا جان من پسر خواهرتو دوست ندارم و اگه من با اون ازدواج کنم می میرم مسعود آقا خیلی تعجب کرده بود و اشک های هستی مثل ابر بهار می ریختند و هستی هیچ کنترلی بر آن ها نداشت هستی جلوی زانوهای پدرش زانو زد و گفت باباجون ترو خدا نذار با ارسلان عروسی کنم من اصلا ارسلانو دوست ندارم حاضرم بمیرم ولی با اون زیر یه سقف زندگی نکنم بابا یه بارم که شده به حرفم گوش کنید .

می دونم خاله ناراحت می شه شاید هم باهاتون قهر کنه ولی بهتر از اینکه منو مجبور به ازدواج با کسی بکنید که هیچ علاقی بهش ندارم پدر هستی اشک های هستی رو با دست پاک کرد و گفت بابا جان چرا از اول بهم نگفتی هستی گفت بابا نمی خواستم شما رو ناراحت کنم فکر می کردم آخر خودتون متوجه می شین پدر هستی از اتاق رفت بیرون و کمی با خودش فکر کرد در اتاق هستی زد وارد اتاق شد کنار هستی نشست و گفت بابا اگه نمی خوای با ارسلان ازدواج کنی پس می خوای با کی ازدواج کنی هستی سرشو انداخت پایین و گفت بابا این جوونی که امروز اومده بود این جا با شما چه کار داشت آقا مسعود گفت هیچی بابا اومده بود از تو خواستگاری می کرد منم بهش گفتم تو نامزد داری بابا باهاش شوخی کردی دیگه نه گفت اون موقع واقعیت داشت چون من تو و ارسلانو نامزد می دونستم ولی حالا نه دخترم علف باید به دهن بزی شیرین بیاد وقتی تو ارسلانو دوست نداری من نباید تو رو مجبور به این ازدواج بکنم هستی خیلی خوش حال شد پرید تو بغل باباشو گفت بابا 17 ساله که ازدواج با ارسلان برای من مثل یه کابوس بوده که خواب شب منو از من گرفته آقا مسعود خیلی خوش حال بود که دخترش خوش حاله بعد گفت حالا نگفتی بابا اگه نمی خوای با ارسلان ازدواج کنی با کی می خوای عروسی کنی هستی سرشو انداخت پایینو گفت بابا این جونی که امروز اومده بود این جا این آقا امیر صولت که سر کوچه خونمون مغازه گل فروشی داره مسعود گفت فهمیدم بابا همه چیو فهمیدم مبارکباشه دخترم من فردا می رم تحقیق می کنم اگه آدم خوبی و با خانواده ی بود میگم بیان خواستگاری

مسعود اتاقو ترک کرد اون شب هستی بعد از 17 سال یه خواب راحت داشت صبح روز بعد هستی می خواست به مدرسه برود اومد کنار مغازه امیر تا خبر خوشو بهش بده ولی مغازه بسته بود وقتی به مدرسه رسید سیمینو دید عصبانی کنار در مدرسه سیمین دست هستی رو گرفت و برد یه گوشه ی و به هستی گفت خیلی نامردی هستی داداش بیچاره من با چه امید و آرزویی تو رو دوست داشت مگه منو تو با هم حرف نزدیم چرا بابات گفته تو نامزد داری هستی بلند خندید و گفت اینارو ول کن سیمین جان بگو داداشت کجاست از صدقه سر شما تو خونه یه گوشه کز کرده و فقط داره گریه می کنه هستی گفت راستی سیمین تو چرا به من نگفته بودی امیرم منو دوست داره سیمین گفت آخه خانم خودمم نمی دونستم هستی گفت راستی کی می خواد بره سربازی سیمین گفت دو روز دیگه هستی خدا رو شکر راستی امروز برو به داداشت بگو بیاد مغاز رو باز کنه زشته بابام بیاد مغازه پرسجو کنه صاحب مغازه نباشه سیمین گفت جی داری می گی دختر هستی ماجرا رو برای سیمین تعریف کرد و گفت ترو خدا به امیر چیزی نگو می خوام خدم بهش بگم فقط مجبورش کن فردا مغاز رو باز کنه سیمین خیلی خوش حال شد و گفت باشه مجبورش می کنم . وقتی سیمین به خونه شون رفت پدر و مادرش روی مبل نشسته بودند و تلویزیون تماشا می کردند سیمین به داخل اتاق امیر رفت وارد اتاق شد و به امیر گفت تو چرا امروز نرفتی در مغازه امیر جواب داد با چه امیدی برم مغازه همیشه با این امید می رفتم که هستی میاد تو مغازه حالا با چه امیدی برم سیمین گفت به همین زودی داداش تسلیم شدی و جا زدی امیر گفت آخه آبجی باباش گفت دخترم نامزد داره می گی من چکار کنم سیمین گفت داداش فردا صبح زود برو مغاز رو باز کن خدا بزرگه امیر با عصبانیت گفت من می گم نره تو می گی بدوش سیمین گفت داداش ترو خدا برو در مغازه ان شاء الله خیره باشه سیمین به خاطر تو هم شده فردا می رم در مغاز رو می فروشم و می رم سربازی و دیگه هم مرخصی نمی گیرم تا عشق هستی از سرم بیفته . صبح روز بعد امیر مغازه رو باز کرد اما حالش اصلا خوب نبود هستی خوش حال لباس هاشو پوشید و رفت طرف مغازه ی امیر وارد مغازه شد امیر تا هستی رو دید خوش حال شد و رو به روی هستی ایستاد هستی خیلی خوش حال بود با همون لبخند رو به امیر کرد و گفت آقا امیر یه سوالی داشتم امیر گفت یه سوالی داشتم امیر گفت بفرماید هستی گفت شما بین همسایه ها یا دوست آشنا کسی رو ندارید که با شما دشمن باشه امیر خیلی تعجب کرد او گفت چرا این سوالو می کنید هستی خانم هستی جواب داد اخه بابام می خواست بیاد تحقیق از شما پرسو جو کنه ببینه شما آدم خوبی هستید یا نه امیر از هیجان دهنش باز مونده بود و چشمانش از شوق برق می زدند نمی دانست از خوش حالی چه کار کند از خوش حالی یه فریاد بلند کشید و از خدا شکر کرد بعد به هستی گفت یعنی هستی ببخشید خانم صادقی پدرتون اجازه داده من بیام خواستگاری این امکان نداره آخه چه جوری به من گفته بود که شما هستی وسط حرف امیر پرید و ماجرا را برای امیر بازگو کرد دقیقن یک هفته بعد از این ماجرا پدر هستی وارد خانه شد و گفت این پسره امیر اصلا به درد تو نمی خوره هستی تا من زنده هستم نمی زارم تو با این پسر ازدواج کنی اشک هستی داست در می آمد و به پدرش گفت آخه آخه چرا بابا باباش گفت آخه نداره دیگه همین که گفتم و رفت تو اتاقش مادر هستی هستی رو گرفت تو بغلش و گفت دخترم حتما قسمت نبوده دیگه اشک های هستی رو پاک کرد و گفت ناراحت نباش برو پیش بابات بگو آخه مگه پسره چه اشکالی داره هستی رفت رو به روی اتاق پدرش ایستاد اشک هایش را پاک کرد بغزش را قورت دادتا می خواست در بزند آقا مسعود در اتاق را گشود و گفت دخترم مبارکه این پسری که من دیدم از نجابت و درست کاری دومی نداره برو بهش بگو می تونه بیاد خواستگاری دخترم هستی که به چشمای پدرش خیره شده بود نمی دانست چه کار کند پدرش را بغل کرد و گفت از شما ممنون پدر من اگه شما رو نداشتم باید چه کار می کردم هستی لباس قرمزی با شال صورتی پوشید و به در مغازه ی امیر رفت وارد مغازه شد و گفت امیر اقا مبارکه می تونین بیاین خواستگاری سری مغاز رو ترک کرد قدم هایش خیلی سری بودنند که با صدای گرم امیر ایستاد هستی رو به امیر کرد امیر یه شاخه گل بنفشه در دست داشت به طرف هستی دوید و اون شاخه رو به هستی داد و گفت و از هستی خداحافظی کرد امیر به خونشون رفت یه جعبه شیرینی در دست داشت مادرش گفت چی شده پسرم نکنه جواب بله رو از هستی گرفتی امیر خیلی تعجب کرد گفت کی به شما گفته مامان امیر گفت سیمین مادر همه چیرو بهم گفته حالا قراره کی بریم عزیزم امیر گفت ای سیمین دهن لق من می خواستم خدم بهتون بگم ولی این سیمین مگه گذاشت مادر امیر گفت اشکالی نداره عزیزم اصل فهمیدن ما بود که فهمیدیم قراه شما قرار بذارید برید مادر امیر سماره ی مادر هستی رو گرفت و با اون حرف زد آن دو خیلی از هم خوششان آمد بود به خاطر خاله ی هستی آن ها عقد خود را در محزر بستند بعد از یک ماه که امیر از سربازی مرخصی گرفته بود عروسی خیلی با شکوهی برای هستی و امیر برگزار کردنند .

 

نویسنده : نازنین نارویی


برچسب‌ها: داستانی بسیار زیبا و عاشقانه از نویسنده ی جوان ناز, آتش عشق, داستان آتش عشق, نویسنده نازنین نارویی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 20:46  توسط کنتوک  | 

داستانی بسیار زیبا و رمانتیک از نویسنده ی جوان نازنین نارویی - رفیق

(داستان از طرف مهرشاد معرفی شده و منم قرارش دادم دوستان، این داستان دارای رتبه ی کشوری هم می باشد )

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

رفیق

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود . توی یه شهر کوچک دو تا دوست زندگی می کردند ، که برای خدمت سربازی به یک پادگان فرستاده شده بودند . اسم یکی از آنها آریا و نام دیگری احمد بود . احمد و آریا تازه با هم دوست شده بودند . آریا از خانواده ی ثروتمندی بود. خانواده ی احمد وضعیت مالی نسبتا خوبی داشتند . احمد و آریا در دوران خدمت خیلی به هم وابسته بودند . که اگر یک لحظه از هم دور می شدند بسیار ناراحت و غمگین می شدند . پدر احمد خیلی مریض بود و احمد از بابت بیماری پدرش بسیار ناراحت بود . آریا که طاقت ناراحتی احمد را نداشت به بهانه های مختلف او را سرگرم می کرد . آریا تک فرزند بود . ولی احمد دو خواهر به نام منیژه و منیره داشت .

منیره از احمد بزرگتر بود و ازدواج کرده بود ، منیژه از احمد کوچکتر بود و در مقطع سوم دبیرستان درس می خواند .

دو سال خدمت احمد و آریا مثل برق و باد تمام شد . روز آخر آنها ، هر دو کنار در پادگان ایستاده بودند . با اصرار احمد ، آریا به خانه ی احمد رفت . یک حیاط کوچک اما خیلی قشنگ که گل های بنفشه و رز باغچه زیبایی حیاط را چند برابر کرده بود . پدر احمد کنار کمد نشسته بود و دل و روده ی یک رادیو را باز می کرد . آن گوشه ی اتاق مادر احمد مشغول خیاطی بود . آریا وارد خانه شد و به پدر و مادر احمد سلام کرد و گوشه ای از اتاق نشست ناگهان چشمش به دختری زیبا که لباس مدرسه پوشیده بود افتاد . دختر وارد اتاق شد ، تا چشمش به آریا افتاد به عنوان سلام سرش را تکان داد و سریع اتاق را ترک کرد . آریا می دانست که او منیژه خواهر احمد است . آن روز آریا نهار را خانه ی بهترین دوستش صرف کرد . هر چه احمد با آریا صحبت می کرد گویی حواس آریا جای دیگری بود و او فقط به نشانه ی تایید سرش را تکان می داد . به هنگام خداحافظی دو دوست همدیگر را بغل کردند و با ناراحتی از هم جدا شدند . آریا شماره تلفن منزلشان را به احمد داد و گفت : هر وقت به تهران آمدی با من تماس بگیر .

یک ماه گذشت و آریا و احمد هر روز با هم تلفنی صحبت می کردند . احمد نامزدی بود و آریا خبر نداشت . آریا از بیماری قلبی به شدت رنج می برد و احمد خبر نداشت . بعد از دو ماه که احمد می خواست ازدواج کند ، دوست داشت خبر ازدواجش را خودش به آریا بدهد  به همین دلیل به تهران رفت . مدتی در خیابان های تهران قدم زد تا می خواست خود را به یک باجه ی تلفنی برساند از پشت ماشین محکم به او خورد و احمد دچار ضربه ی مغزی شد . پلیس در دست احمد شماره تلفنی را پیدا کرد وقتی که با شماره تلفن تماس گرفت اریا گوشی را برداشت وقتی پلیس قضیه ی احمد را به آریا گفت ، آریا از شدت ناراحتی قلبش گرفت و از هوش رفت . آریا را به بیمارستان رساندند، پدر و مادر احمد به تهران آمده بودند . آریا را به همان بیمارستانی که احمد بستری بود بردند . پدر و مادر احمد ، آریا را قبلا دیده بودند . آریا که تازه به هوش آمده بود فقط گریه می کرد و احمد را صدا می زد . مادر احمد بالای سر احمد گریه می کرد و ناله می زد ، منیره و منیژه آن قدر گریه می کردند که آن ها را به زور ساکت می کردند . در همین هنگام دکترهای آریا به پدر و مادر آریا گفته بودند که باید به فکر یک قلب جدید باشید و باید قلب پسرتان را پیوند دهیم . پدر و مادر آریا به پیش پدر و مادر احمد رفتند و قضیه ی قلب پسرشان را تعریف کردند . دکترها از ایشان خواسته بودند که قلب پسرشان را به آریا اهداء کنند . ولی مادر احمد و خواهر بزرگش منیره راضی نمی شدند بدن احمد را تکه تکه کنند . با اصرار و التماس سوگل خانم مادر آریا و آقا سعید پدر آریا آن ها راضی شدند که قلب احمد را به اریا بدهند . بعد از عمل آریا ، قسمت های دیگر بدن احمد به چند نفر دیگر اهداء شد . مثلا کلیه های او به یک دختر 17 ساله که مشکل کلیوی داشت اهداء شد . بعد از مرگ احمد دیگر هیچ نقطه ی امیدی در زندگی پدر و مادرش نبود . آریا که بعد از یک ماه فهمیده بود که بهترین رفیقش مرده است و قلبش در سینه ی او در حال تپیدن است فقط گریه می کرد و ناله می زد . حالا دیگر دو رفیقی که برای هم جان می دادند و یک لحظه دوری هم را تحمل نداشتند فقط یک نفر از آن ها زنده مانده است آن هم با قلب رفیق دیگر. منیژه مدرسه اش را ترک کرده بود و هر روز کنار درختی که احمد خودش آن را کاشته بود و آبیاری کرده بود تکیه می زد و گریه می کرد . در رویای خود احمد را می دید و از او گله می کرد . یک سال از مرگ احمد گذشت ، نامزد او با پسرعمه ی خودش ازدواج کرد . پدرش سخت بیمار و زمین گیر شد . مادرش خیاطی می کرد و خرج خانه را در می آورد . حال منیژه از همه بدتر بود ، مدرسه اش را ترک کرده بود و یک روز نبود که به احمد فکر نکند .

آریا برای دیدن پدر و مادر احمد به خانه ی آن ها رفت ، وقتی وارد حیاط شد با دیدن باغچه ی خشک شده گوشه ی حیاط اشک هایش شروع به ریختن کردند . درختی که احمد با دستان خود آبیاری کرده بود اکنون مانند یک تکه چوب خشک شده بود که منیژه به آن تکیه کرده بود . آریا وارد حیاط خانه شد ، منیژه به او سلام کرد و او را به داخل خانه راهنمایی کرد . وقتی وارد خانه شد چشمش به پدر احمد افتاد که روی تخت افتاده است . آن گوشه ی اتاق مادرش در حال خیاطی بود . مادر احمد تا چشمش به آریا افتاد به طرف او دوید و روبه روی او ایستاد و گفت آن وقت که احمدم زنده بود آرزوی دیدنش در کت و شلوار دامادیش را داشتم ، اکنون که پرپر شده است آرزوی شنیدن صدای قلبش را دارم . آریا نتوانست طاقت بیاورد ، بغضش ترکید و شروع کرد به بلند گریه کردن . مادر احمد سر به سینه ی آریا گذاشت ، تا صدای تپیدن قلب او را شنید از هوش رفت . وقتی به هوش آمد آریا را در کنار خود دید . به او گفت احمد درباره ی تو برای من زیاد حرف زده است از لحظه لحظه ای که در پادگان با هم بوده اید برایم تعریف کرد ، پسرم خیلی به تو وابسته بود روزی نبود که از تو تعریف نکند . اون روز به خاطر این که خودش خبر ازدواجش رو بهت بگه به تهران آمد . گریه های آریا بیشتر شده بود وقتی هردوی آن ها آرام گرفتند ، آریا به مادر احمد نگاه کرد و با خجالت گفت : امروز برای امر دیگری مزاحم شده ام . قبل از اینکه احمد بمیرد  من ... من ... آریا به من و من کردن افتاد ، مادر احمد گفت بگو پسرم حرفت را بزن . آریا گفت که من منیژه خانم را از احمد خواستگاری کردم و او به من گفت می توانم به همراه پدر و مادرم به خدمت شما برسم اما اجل مهلتش نداد و ... و دوباره شروع به گریه کرد . مادر احمد گفت از نظر من اشکالی ندارد پسرم . اما بگذار با مسعود پدر احمد و منیژه خودش صحبت کنم ان شاء الله بعد از سالگرد احمد خبری به شما می دهیم . وقتی اریا از خانه خارج می شد صدای گریه ای را شنید و به دنبال صدا رفت وقتی به حیاط پشتی خانه احمد رسید منیزه را دید که در حال گریه کردن است . به او سلام داد و کناراو نشست ، منیژه به او گفت : احمد از شما خیلی برای من تعریف کرده است من همیشه به شما حسادت می کردم چون فکر می کردم احمد شما را بیشتر از من دوست دارد . بهم گفته که تو پادگان چقدر هواشو داشتین . تمام خاطراتتون رو برای من تعریف کرده .

آریا وسط حرف او پرید و گفت : بهتون گفته که من چقدر به خواهر کوچیکش علاقه دارم . منیژه یه کم خودش را جمع کرد و یه نگاه چپ به آریا انداخت و گفت من بعد از مرگ برادرم دیگه ازدواج نمی کنم گفته باشم .

آریا با ناراحتی از جایش بلند شد و گفت : منیژه خانم شما رو دوست دارم چون خواهر رفیقم هستی و شما رو به قلبم قول دادم و مهمتر از اون این که به بهترین رفیقم قول دادم که از خواهر کوچیکش مواظبت کنم ، تو رو خدا نذار که پیش رفیقم و دلم بد قول بشم . بعد از سالگرد احمد یک عروسی با شکوه برای منیژه و آریا برگزار شد و بعد از یک سال بچه ی منیژه و آریا به دنیا آمد ، یک پسر بسیار زیبا و شیرین به نام احمد .

پایان

 

نویسنده : نازنین نارویی


برچسب‌ها: داستانی بسیار زیبا و رمانتیک از نویسنده ی جوان ناز, داستان رفیق نازنین نارویی, داستانی که مقام کسب کرده توسط نازنین نارویی
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 19:30  توسط کنتوک  | 

اشعار پاپتی - شعر به لهجه ی رودخانه ای

بازگشت پاپتی

پاپتی اینبار با تک بیت اومده و وارد صحنه شده البته اگه بعضیا(مثلا مهرشاد) به خودشون نگیرن و نگن اشعارش در جهت تخریب منه و به پا خیز که جوشش تو چه ها کند برای اینه که مردم  رو علیه من بشورونن . فهمیدی آقا مهرشاد ... ایقد اسکول نباش کسی تو رو تخریب نمی کرد که اگه قصد به تخریبت بود که کسی آثاری از خودش به جا نمی ذاشت  بی جنبه ی انتقاد ناپذیر - ههههههههههه

اسم این شعر رو من گذاشتم بازگشت پاپتی  و تقدیمش می کنم به مهرشاد خوشگل گل گلاب

دلی که مُرد و عاشق نبو بنوه تا بگله


دست تقدیر بزوتی إی
بُن و ریشه بچله

 

نبو = نشد                                   بزوتی= بزنتش

بنوه= بذار                                    إی= از

بگله=گند بزنه ، گندیده بشه           بچله=خراب بشه،آواربشه(چلیدن=فروریختن)

 

 


برچسب‌ها: اشعار پاپتی, شعر به لهجه ی رودخانه ای
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 16:1  توسط کنتوک  | 

منابع آبی هرمزگان در مرز هشدار/۸۰۰ هزار نفر در معرض تنش آبی هستند

منابع آبی هرمزگان در مرز هشدار/۸۰۰ هزار نفر در معرض تنش آبی هستند

مديرعامل آبفای هرمزگان با اشاره به پيامد های ناشی از تداوم خشكسالی ۱۶ ساله در استان، گفت: در حال حاضر ۱۲ شهر این استان با جمعیتی افزون‌بر ۸۰۰ هزار نفر در معرض تنش آبی قرار دارند.

به گزارش کنتوک ، حسین خادمی پیش ازظهر چهارشنبه در جمع خبرنگاران با اشاره به پيامد های ناشی از تداوم خشكسالی ۱۶ ساله در استان، گفت: در حال حاضر ۱۲ شهر این استان با جمعیتی افزون‌بر ۸۰۰ هزار نفر در معرض تنش آبی قرار دارند که حدود ۶۹۰ هزار نفر در شهر بندرعباس و مابقی در شهرهاي بستک٬ جناح٬ بندرخمیر٬بیکا٬ زیارتعلی٬ سردشت٬ گروک٬ رویدر٬ تخت٬ قلعه‌قاضی و گوهران سکونت دارند.

خادمی با بیان اینکه، وضعيت منابع آبي هرمزگان به مرز هشدار رسيده است، افزایش رشد جمعیت را یکی از چالش‌های استان دانست و گفت: سرعت عملیات توسعه‌ای ما به‌دلیل عدم برخورداری بیشتر شهرها از زیرساخت‌های مناسب آب و فاضلاب و گران‌تر بودن هزینه‌های اجرایی در این استان، با سرعت ساخت‌وسازها همخوانی ندارد.

وی همچنين با انتقاد از استفاده شهرداری از منابع آب شرب برای مصارف غیرشرب در بندرعباس، گفت: بیش از ۸۰ درصد فضای سبز ازطریق آب تصفیه‌شده تغذیه می‌شود که معادل ۱۸۰ لیتر بر ثانیه است.

وی سرانه مصرف آب در استان هرمزگان را نيز بیش از ۳۰۰ لیتر عنوان کرد و گفت: علت مصرف بالای آب، قیمت پایین آب است که متاسفانه این مایه حیات به جاروی حیاط تبدیل شده است.

اين مقام مسئول با بیان اینکه سامانه‌های آب شیرین کن موفقیت‌های خوبی در ایجاد منابع آب پایدار ایجاد کرده است،گفت: بهترین روشی که بتواند استان را از بی‌آبی نجات دهد٬ استفاده از همین فناوری است.

وی افزود: ما در جنوب کشور ۲۸۰۰ کیلومتر ساحل داریم که برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس با همین میزان نوار ساحلی، روزانه شش میلیون مترمکعب آب شیرین تولید می‌کنند درحالی که میزان تولید ما ۵۰۰ هزار مترمکعب در شبانه‌روز است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:36  توسط کنتوک  | 

تذکرات کتبی نماینده شرق هرمزگان به برخی وزرا

هاشمی نخل ابراهیمی نماینده میناب به وزیر نفت: تسریع در گازرسانی شهرستان‌های میناب،‌ سیریک،‌ جاسک و بشاگرد و به وزیر نیرو: تسریع در صدور مجوز تأمین سوخت چاه‌های کشاورزی شهرستان‌های میناب و رودان و تسریع در تأمین آب کشاورزان شمال میناب،‌ به وزیر راه و شهرسازی: تسریع در تکمیل پل زیارتعلی و وزیر ورزش و جوانان: تسریع در تکمیل ورزشگاه 10 هزار نفری میناب و وزیر بهداشت و درمان: تسریع در تکمیل بیمارستان رودان که بیش از 95 درصد پیشرفت فیزیکی داشته است، به وزیر کشور: توضیح علت برخورد شدید و خارج از عرف مأموران انتظامی و دریابانی در بندر میناب.

اونجوریا که می گفتن خرش از پل گذشته نیستآآآآآآآآآآآآآآآ .


برچسب‌ها: تذکرات کتبی نماینده شرق هرمزگان به برخی وزرا
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:27  توسط کنتوک  | 

رودخانه زادگاه ماست - رودخانه نگين سرسبز هرمزگان (www.kantook.blogfa.com)

رودخانه زادگاه ماست، مردمانی که در روزگاران دراز اهل کار و تلاش و علم اندوزی و مهربانی بوده اند

این بحث یک بحث تلفیقی فرهنگی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی، اعتقادی و به لطف حضرت حقتعالی، علمی و معرفتی است.
از روزگاران گذشته، رودخانه، رودخانه داشته و آبادانی، باغ ها و مزارع، مکتب خانه ها و محافل، مساجد و مهمانی ها، بزم ها و رزم ها، بی تردید مثل هر جامعه بزرگ و کوچک دیگری ، منفعت طلبی های مثبت و منفی شخصی و گروهی، تعصب ورزی های خویشاوندی و محله ای، انبوهی از داوری ها و گواهی های درست و غلط را در این منطقه خوش آب و هوای ییلاقی دارای هوای سرد و گرم و خشک، در خاطر تاریخ و این دیار، باقی گذاشته است.

 

طوایف و فامیل های مختلف که در روستاها و محلّه ها زندگی می کردند مرام و شیوه مخصوص به خود داشته اند گاه بر سر یک بهانه و دلیل حقیر، بزرگانی به جان هم افتاده اند و گاه بر سر یک وصلت و خیراندیشی، عده زیادی، فامیل و رفیق و نزدیک شده اند.
از هر مقدمه ای به زودی باید بگذریم و آیینه امروز رودخانه ای باشیم که هر بهار و زمستان، زلالی و جریانش، کم رونق تر شده و گویا او نیز چون مردمان آمده تا ساحل و پایی به آب زده و در عمق جانش فرو رفته، گلایه ها و شِکوِه هایی دارد که در به در گوشهای شنوایی است که بیشتر از مِلک و زمین و خانه و باغ و نخلستان خودشان وسعت آبادانی و سربلندی رودخانه این یکی از هزار جواهر و گوهر ایران کهن اسلامی را در ذهن و اندیشه و دلشان دارند و دعواها و غوغاهایشان به حقارت منافع کوچک شخصی و حزبی و طایفه ای نیست، بلکه همچون شهیدان بلند آوازه این سرزمین و مردام مَردی همچون روانشادان آگاه حسین خوش نمک و حاج ابراهیم سالاری، دغدغه هایشان به اندازه تمام جهان است در مقیاس رودخانه و امروز آنهایی که با عشق و آگاهی و بزرگ اندیشی، قلب هایی مالامال از توجّه و دلسوزی برای حال و آینده رودخانه دارند می بایست با زینت بُردبار ی و تواضع، با سرمایه تلاش و تعهد، با اثربخشی دانش و تخصص، فارغ از فامیل و طایفه و حزب و ایسم و اسم، سر یک سفره بنشینند و بدون بغض و غرض به فکر کودکان پیش دبستانی و دختران و پسران پشت کنکوری و نوجوانان هنرستانی و هنرمند، دبیرستانی و توانمند و همه استعدادهایی باشند که می توانند همچون بزرگان این سرزمین استادانی عاشق و اگاه، حاج مظفر مهرانی، استاد پرویز اُسپید و دیگر عزیزانی که در هر کجا که هستند، خود را از عادت های فریبنده و شیرین شهرنشینی و قدرت افروزی و ثر وت اندوزی جدا می کنند و این پرسش مُدام را دارند که از مردم رودخانه چه خبر ؟ آیا به تعبیر بلند رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، غیر از رنج بیماری، رنج دیگری هم دارند؟ آیا همشهریان مستعد و روشن بین ما در دانشگاه ها و رشته های خوب کشور، پذیرفته می شوند؟ آیا کشاورزان هم لهجه من حاصل زحماتشان به بازار درست مصرف با قیمت مناسب و منصفانه می رسد ؟ آیا صنایع تولیدی و مشغله ساز در رودخانه ما، دایر شده است؟ آیا راه و پل و مسیر رفت و آمد همشهریان ما، استاندارد است ؟ و سئوال های مهم دیگری که به روحیه کار جمعی، خِرَد جمعی، اعتماد و احترام به هم بر می گردد در شهر من ، روستای من ، مدرسه و اداره و کتابخانه و شورا و خانواده های ما فعال است ؟
نماینده محترم مجلس ، أق أخخخخي و شهردار ، شوراهای اسلامی شهر وروستا، فرماندار و روحانیت معظّم و متدینین و معتمدین و نخبگان و صاحبان سرمایه و ثروت و مسئولان محلّی و نخبگان سیاسی هر حزب و جناحی که هست، برای ز لالی و ز یبایی رودخانه چه می کنند؟ چه کرده اند ؟ چه می خواهند بکنند؟ آیا بین مردم هستند؟ به مردم گزارش می دهند؟ يا در مواجهه با سوالات شكايت ميكنند به مراجع قانوني ؟؟؟؟؟ اگر هستند که خدا قوّت و عظمتشان بدهد، اگر خدای ناکرده سهل انگار و کم کارند باید همّت بیشتر کنند و کم و کاست ها را سامان بدهند و در کنار هم باشند، در خلوت ها، ضعف ها و سستی های هم را جدی و مشخّص، ولی محترمانه و درست به هم بازگو کنند، هم نقدپذیر باشند و هم منتقد، فضا ها را برای نقد و نظر درست، معقول، کارساز، منصفانه و راهگشا، باز و فراهم کنند، مردم را صاحب اندیشه و نگرش، بدانند، کارهای کرده که حاصل تلاش ها و پیگیری ها بوده به مردم بگویند که اجحافی در حقّ کارها و زحماتشان نشود و با اعتماد به خداوند بزرگ که اساس کار است، از گفتن عقب ماندگی ها و ضعف ها نیز هراس و احتیاطی نداشته باشند و به هر اسم و مصلحتی روی مشکلاتی که برای عموم مردم، آزار دهنده است، سرپوش نگذارند که مردم اگر در معرض اعتماد و راستی و احترام مسئولین قرار بگیرند، هرگز بی انصافی، نخواهند کرد.
چند نکته که به نظر بنده می رسد و البته این متن مشتاق نظر، انتقاد و راهنمایی عزیزانی از طیف ها و طرز تفکرهای گوناگون است که بنده به آن ها احترام می گذارم و آنان را دوست می دارم.
در کنار راه اصلی رودان - رودخانه، احداث بیمارستان و درمانگاه تخصصی، پل زیارتعلی، پل های ماشنگی و چیرم آباد، مراکز مجهّز فرهنگی و هنری، زمین چمن و سالن ورزشی ویژه خواهران، صنایع تبدیلی و بسته بندی بخش کشاورزی، دانشگاه و مراکز آموزش عالی، توسعه در بخش فنآوری ، جاده ي درب و داغون كهنوج به رودخانه بر،آسفالت اون يك تكه ي خاكي جاده نازدشت به كهنوج و ... چیزی که در رودخانه بیشتر از هر چیز دیگری لازم داریم، وفاق عمومی و همگرایی و کار و تلاش جمعی و هدفمند است که انتظار می رود مؤثّرین اعم از مسئول و غیر مسئول همان گونه که خودشان به این امر باور و آگاهی دارند در کنار هم قرار بگیرند و رودخانه ر از سرچشمه تا درخت، مورد توجّه اساسی قرار بدهند که برای ساختن رودخانه به سه عنصر مهم میانه روی، اصولگرایی و اصلاح طلبی نه در معنای حزبی و جناحی و سیاسی، بلکه به معنای واقعی کلمه که میانه روی مصداق این سخن شریف و عظیم است که « خیرالامور اوسطها - بهترین کارها میانه روی است» و اصولگرایی یعنی به اصول حقّه ای مانند اسلام ناب محمدی(ص) و قرآن کریم و اهل بیت(ع) ، قانون اساسی، ولایت فقیه و انقلاب اسلامی، از بُن دندان معتقد و عامل باشیم و اصلاح طلبی در معنای حقیقی یعنی به فکر اصلاح خود از بدی ها، زشتی ها، قضاوت های عجولانه و ناراست، تهمت ها و دروغ ها و بی انصافی ها و یک جانبه نگری ها باشیم و اصلاح جامعه از اصلاح افراد شروع می شود، کما اینکه شهیدان و جانبازان و آزادگان و رزمندگان سرافراز در عقیده و عمل، هم میانه رو بوده اند، هم اصولگرا و هم اصلاح طلب و البته همان گونه پدر در خانواده، ریش سفید در محلّه، مدیر و معلم در مدرسه، استاد در دانشگاه، مسیر حرکت و نوع نگرش را تعیین می کند، به صلاح همه سلیقه هاست که تابع محض ولایت مطلقه فقیه باشند تا کشور از فتنه ها و تنگناها به سلامت عبور کند که در تاریخ 51 ساله معاصر، ما طعم رهبری خردمندانه و نیکوی حضرت امام خمینی(ره) و حضرت امام خامنه ای ( مدظله العالی) ر ا در ذائقه و اعتقادمان داریم.
بنده از همه رودخانه ای های عزیر در رودخانه و هر جای این کره خاکی، درخواست می کنم، رودخانه را فراموش نکنید، استعدادها و فرصت های رودخانه را از یاد نبرید و نگویید از دست ما کاری ساخته نیست و ما چه می توانیم بکنیم، که هر یک ر ودخانه ای بیشتر، در تحصیل و کار و خانواده داری و خدمت، موفّق تر باشد، خیرش به همه ما می رسد و خنکای دلنشین یک زندگی درست و اخلاقی، این است که به هر اندازه ای که می توانید برای آبادنی و پیشرفت رودخانه عزیز ، وقت و فکر و سرمایه و تلاش بگذارید، برای نکردن کار و فر وگذاشتن وظیفه، بهانه های بسیاری وجود دارد، امّا هنر این است که با وجود همه دلتنگی ها و گلایه ها که ممکن است هر کدام از ما داشته باشیم، برای زادگاه سرسبز و زیبا و مردپرورمان، قدمی برداریم و کاری بکنیم.
یکی از هزاران دوستدار پیشرفت و آبادانی و عز ّت روزافزون بخش شهیدپرور رودخانه
كنتوك - 20 مهر 93 -از يه جايي (همه جاي ايران سراي من است )

فقط ببخشيد كه طول كشيد ثبت دائمش كنم - خخخخخخخخخ

 


برچسب‌ها: رودخانه زادگاه ماست, رودخانه نگين سرسبز هرمزگان, www, kantook
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ساعت 10:27  توسط کنتوک  | 

باز هم برگی زرین در تاریخ منطقه رودخانه

باز هم برگی زرین در تاریخ منطقه رودخانه و شهر زیارتعلی -

این بار خواب دیدن من (چغوک) - چغوک هستم  .

بله دیگه خواب دیدن من یه برگ زرینه دیگه .

یه شب خواب دیدم تو زیارتعلی دارن هرچیز رو چندبار افتتاح میکنن - جالبی خوابم این بود که دیدم :

پس از افتتحاح چند باره ساختمانهایی نظیر درمانگاه و بلوار چمران و تغییر نام بی مورد خیابان معلم و  افتتاح پل و ... اینبار شاهکاری دیگر .......... افتتاح دوباره بلوار بسیج ..... چی ؟؟؟؟!!!!!!!!! افتتاح دو    باره ؟؟؟!!! بلوار منتهی به بسیج ؟!!!!!! ........... عجب خوابی بود  .......... کابوس بود نه خواب .

تو خواب با خودم فکر کردم حالا علت این کار چی بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی فکرا می کردم - بودجه این کار رو راستی از کجا آوردن واسه افتتاح دوباره ش ؟ بهرحال زرنگ بودن تونستن بودجه رو در بیارن از چنگ مسئولین بالادستی و دوباره افتتاحش کردن هههههههه .  بهرحال تبریک می گیم . مبارک باشه . ما هم  به نوبه خودمون مبارک باش خودمون رو اعلام می داریم . مهرشاد شهرتون داره آباد میشه دوبار دوبار هم . بهرحال خواب بود و به خواب نمیشه گله و ایرادی گرفت . هههههههههه


برچسب‌ها: باز هم برگی زرین در تاریخ منطقه رودخانه, تو زیارتعلی دارن هرچیز رو چندبار افتتاح میکنن
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر ۱۳۹۳ساعت 15:28  توسط کنتوک  | 

عکسهای جالب از فعالیت های جهادی مهرشاد - مربوط به سال قبل و چهار سال قبل تر - مدرسه کوثر رودبارجنوب

عکسهایی که قرار داده شدند مربوط به فعالیتهای مهرشاد در گروه جهادی توار ولایت از دانشگاه پیام نور رودبارجنوب -

عکسهای زیر مربوط به همایش فرصتهای کشاورزی و فلان که بزرگترین مسئولیت رو داده بودن به گروه جهادی توار ولایت که هیچ اداره ای زیر بارش نرفته بود . خب مسئول گروه هم شده بود مهرشاد - یکی از چهار پنج نفر ثابت فعالیتهای جهادی بود مهرشاد . فردا عکساشو میذاریم

 

 

البته اونوقت هنوز اسم گروه توار ولایت نبود . یادمه محمد مکثایی مسئول گروه جهادی بود اونوقتا - مهرشاد هم مدیر دفتر بسیج دانشجویی بود - مصیب سهرانی پور مسئول مالی و محمد طالبی فرد هم جانشین فرمانده - فرمانده هم علی جاویدان بود - اسحق و اسماعیل بامری و بقیه دوستان هم بودن .

مهرشاد و طالبی ((بسیج دانشجویی - گروه جهادی توار ولایت - رنگ زدن مدرسه فردوسی یا دبیرستان دخترانه کوثر در رودبارجنوب (احتمال فراوان کوثر)  ))

آره مدرسه کوثره 4 سال پیش - مهرشاد چقد بچه بود هرچند لامصب تکون نخورده

مهرشاد و طالبی - اردو جهادی - بسیج دانشجویی

==========================================================

مهرشاد از رودخانه نگین سرسبز هرمزگان و محمد طالبی از سرخ کلات قلعه گنج - یه ذره دورتر سمت چپ تصویر مصیب سهرانی پور از رودبارجنوب ((بسیج دانشجویی - رنگ زدن مدرسه فردوسی یا دبیرستان دخترانه کوثر در رودبارجنوب (احتمال فراوان کوثر)  ))

مهرشاد و طالبی - اردو جهادی - بسیج دانشجویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 19:43  توسط کنتوک  | 

عکس مهرشاد در 12خرداد 93

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر ۱۳۹۳ساعت 17:18  توسط کنتوک  | 

عکسی جدید از مهرشاد در اول خرداد و 10 خرداد 1393

عکس 10 خرداد

بعلللههههههههههههه

 

عکس اول خرداد

مهرشاد خوشگل

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر ۱۳۹۳ساعت 17:11  توسط کنتوک  | 

سایت رودخانه نگین سرسبز هرمزگان به همت دوستداران و طرفداران مهرشاد راه اندازی شد

سایت رودخانه نگین سرسبز هرمزگان به همت دوستان مهرشاد راه اندازی شد تا بترکه چشم بعضی ها که چشم دیدن مهرشاد رو ندارن ( مهرشاد جون و عمرمی ) اینم آدرس سایتشه :

 http://rood-khaneh.epage.ir

 

مهرشاد خوشگل

rood-khaneh.epage.ir


برچسب‌ها: سایت رودخانه نگین سرسبز هرمزگان به همت دوستداران و
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 20:33  توسط کنتوک  | 

اولین طایفه ساکن در بخش رودخانه شهرستان رودان هرمزگان - معرفی طایفه چنده در رودخانه هرمزگان - رکن ال

طایفه چنده chendeh =  این طایفه اولین طایفه ساکن در رودخانه بوده اند که در حال حاضر بیشتر با نام فامیل رکن الدینی در رودخانه زندگی می کنند .

این قوم اصیل ابتدا در زیارتعلی ساکن بوده اند که پس از زورگویی خوانین منطقه به اجبار با آنها درگیر میشوند و مجبور به فرار و کوچ کردن از زیارتعلی به طرف منطقه ماشنگی و سرکروکان می شوند . ظاهرا علت درگیری این طایفه با خوانین به این علت بوده است که آنها را وادار کرده اند تا جوی آب یا قناتی را به درازای چندین کیلومتر ایجاد کنند که با مقاومت طایفه چنده روبرو شده اند و کار به درگیری کشیده می شود و مجبور می شوند از آن منطقه مهاجرت کنند و به طرف منطقه ماشنگی مهاجرت کنند که در حال حاضر بیشتر آنها در روستاهای احمدآباد ، محمدآباد ، سرکروکان ، رستم آباد ، پشتو ، دهگین و قلعه دژ و دیگر روستاهای دهستان مسافرآباد ساکن هستند. البته تعدادی از این طایفه نیز در روستای میرابی منطقه زیارتعلی ساکن هستند . از این قوم بیشتر خواهیم نوشت ...


برچسب‌ها: معرفی طایفه چنده در رودخانه هرمزگان, رکن الدینی, اولین طایفه ساکن در رودخانه رودان, اولین طایفه ساکن در بخش رودخانه رودان هرمزگان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:44  توسط کنتوک  | 

معرفی طایفه میرشکار (میرشکال )

*طایفه میرشکار (میرشکال)= طایفه ای هستند که اصالت آنها از منطقه رودخانه و چاهکرگ(چاهخرگ) می باشد که ساکنان میرشکال منطقه ماشنگی را بیشتر با فامیلهای اکلیون ، جعفری ، محمودی و صیادی می شناسند .

از دلایل معروف شدن این طایفه به اسم میرشکال یا میرشکار نیز چند دلیل را میتوان ذکر کرد که یکی از آنها بدلیل  تفنگدار بودن این قوم است که ظاهرا نشانه گیری بسیار دقیقی در شکار و دیگر چیزها داشته اند و در رودخانه حرف اول را از این لحاظ می زده اند که هنوز نیز این خصلت را در فرزندان این قوم می بینیم . یکی دیگر از این دلایل بدلیل چشم شور بودن این قوم است که از این لحاظ نیز بسیار ماهر بوده اند و حرف اول را در شکار با چشم داشته اند . مردم منطقه این قوم را بیشتر به ملا بودن نیز می شناسند که ملاهای قابل و قرآن خوان ها و آخوندهای محلی منطقه همچون موسی صفر(جعفری - اکلیون) - حسن جعفری(پدر صولت اکلیون ) ، مشهدی حسین محمودی و حاجی علی محمودی و همچنین مشهدی محمد جعفری از این قوم بوده اند .


برچسب‌ها: معرفی طایفه میرشکار, میرشکال, میرشکاری رودخانه هرمزگان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:27  توسط کنتوک  | 

بزرگان رودخانه قسمت اول

یکی از بزرگان منطقه رودخانه هرمزگان(بخش رودخانه رودان)و کسانی که از خطه نگین سرسبز هرمزگان به پست ها و مقامهای مهم رسیده اند و یا کسانی که تاثیری در پیشرفت منطقه داشته اند و یا نام رودخانه و پرچم رودخانه را برافراشته نگاه دارند آقای عباس اکلیون از طایفه ای اصیل در رودخانه بنام میرشکار(میرشکال ) می باشند که خلاصه ای از زندگینامه ی آقای اکلیون در زیر آمده است. البته از طایفه میرشکار میتوان به نامهای بزرگانی همچون آقای پرویز اوسپید(اسپید) که از اساتید دانشگاه هستند و اشخاص دیگر نام برد که بعدها از این عزیزان نیز خواهیم نوشت.

عباس اکلیون

عباس اکلیون متولد۱۳۳۲ آبادان که اصالتی رودخانه ای دارد و پدر ایشان مشهدی احمد اکلیون از طایفه ی  *میرشکار* ساکن در منطقه ماشنگی می باشد و مادر ایشان از طایفه *چنده chendeh * (اولین طایفه ساکن در رودخانه) می باشد. آقای اکلیون را میتوان چنده - میرشکال دانست که حاصل پیوند دو طایفه اصیل در رودخانه هستند .

آقای عباس اکلیون در سال ۱۳۵۲ موفق به اخذ دیپلم گردید و از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ به فعالیت تئاتر در رشته ی بازیگری مشغول گردید . و از سال ۱۳۵۸ در دانشگاه اصفهان به تحصیل پرداخت . درسال ۱۳۶۵ موفق به اخذ لیسانس در رشته ی زبان و ادبیات فارسی گردید . در سال ۱۳۵۶ به استخدام وزارت امور اقتصادی و دارایی درآمد . درسال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۰ به سمت رئیس اداره ی دارایی آغاجاری و از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ رئیس اداره ی دارایی خرمشهر منصوب شد . درسال ۱۳۷۶ به کرج منتقل و درسال ۱۳۷۷ به سمت رئیس اداره دارایی شهر قدس استان تهران منصوب شد . درسال ۱۳۷۸ مجددا به کرج بازگشت و تا سال ۱۳۸۳ بعنوان ممیز کل دارایی کرج مشغول به خدمت بود و درسال ۱۳۸۳ به سمت معاون مدیرکل استان تهران و مدیر اداره ی امور مالیاتی شمیرانات اشتغال داشت در آبان ۱۳۸۵ بعنوان نماینده ی هیأت حل اختلاف به کرج بازگشت و در بهمن سال ۱۳۸۶ به افتخار بازنشستگی نایل گردید .

آقای عباس اکلیون پس از بازنشستگی مجددا به مدت 2 سال دعوت به کار گردید که در نوع خود بسیار جالب است و این شایستگی فراوان آقای عباس اکلیون را نشان می دهد .

آقای عباس اکلیون

درسالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۷ به فعالیتهای هنری نیز پرداخت و در سریال تلویزیونی شیخ بهایی به کارگردانی آقای شهرام اسدی و همچنین درفیلم سینمایی طهران تهران به کارگردانی آقای داریوش مهرجویی ایفای نقش نمود . (از جمله کارهای دوران تئاتر فعالیت در گروههای تئاتر چنگ ، و مردم در شهر آبادان) ، فعالیت در کارهای طراحی و ساخت دکور و همچنین بازیگری در نمایشنامه های(چوب بدست های ورزیل ااز دکتر ساعدی) ،(حضرت ابراهیم از جمشید منصوری) ، (تامار زوها از نصرت الله نویدی )، (استریپ تیز از سلاو میر مروژوک) و (گفتگوی شبانه از فردریک دورن مات) مشغول به ایفای نقش نمود . از بازیگران هم دوره ی آقای عباس اکلیون ، آقایان نعمت الله لاریان(کارگردان و بازیگر) ، مرحوم محسن حاتمی نژاد(کارگردان و بازیگر) ، مجید زارع کار(بازیگر)، عبدالله نعیم زاده (بازیگر) ، خانم نسترن بستاک و شهلا یوسفی (بازیگر) که هرکدام از اینها درچندین فیلم سینمایی و یا سریال تلویزیونی به ایفای نقش پرداخته اند . 

آقای عباس اکلیون پس از بازنشستگی از سال 1389 تا کنون به کار وکالت در امور مالیاتی می پردازد .

*طایفه میرشکار (میرشکال)= طایفه ای هستند که اصالت آنها از منطقه رودخانه و چاهکرگ(چاهخرگ) می باشد و که ساکنان میرشکال منطقه ماشنگی را بیشتر با فامیلهای اکلیون ، جعفری ، محمودی و صیادی می شناسند .

*طایفه چنده chendeh =  این طایفه اولین طایفه ساکن در رودخانه بوده اند که در حال حاضر بیشتر با نام فامیل رکن الدینی در رودخانه زندگی می کنند .



برچسب‌ها: بزرگان رودخانه, عباس اکلیون رئیس اداره دارایی, طایفه میرشکار, چنده
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:39  توسط کنتوک  | 

شهدای رودبارجنوب - شهید فرامرز پاز سالمی

نام:فرامرز                                                                                                                           

نام پدر:علی                                                                                                                          

محل تولد:روستای حیدراباد                                                                                                     

تاریخ تولد:1350                                                                                                                   

تاریخ شهادت:5/2/66                                                                                                           

محل شهادت :جبهه خاک عراق                                                                                                  

نحوه شهادت:اصابت ترکش خمپاره به ناحیه شکم                                                                           

شهید فرامرز سالمی در سال 1350درخانواده ای مذهبی در روستای حیدر اباد به دنیا امد اوفرزندششم واخر خانواده بودمادرش علاقه وافری به او داشت زیرا اوته تغاری خانواده بوداز این رو مورد علاقه دیگراعضای خانواده نیز بودوبه اوعشق می ورزیدنددرشش سالگی ودر مهر1356روانه مدرسه ابتدایی شهید باهنرروستا شددوران ابتدایی رابدون زحمت وبانمرات عالی قبول شدمدرسه رادر همان مدرسه که فاصله چندانی تا منزلشان نداشت سپری کرد تابستانها بیشتر وقت خود راصرف کمک به پدر کشاورزش وتمرینات ورزشی میکرد وعملا زمان بیهوده ای نداشت تا به بطالت بگذراندبه ابتکار خودش هارتل ووسایل وزنه برداری تهیه کرد.بعد ازدرس خواندن علاقه دومش ورزش فوتبال بود پس از گذراندن دوره راهنمایی برای گذراندن ادامه تحصیل به مرکز شهرستان رفت ودر دانشسرای کهنوج ثبت نام کرد کم کم با بزرگتر شدنش احساس کردکه بایدبرای دفاع کردن از نظام اسلامی ایران اموزشهای نظامی فراگیرد تا مانعی برای اعزامش وجود نداشته باشدبا اغاز اموزشهای نظامی توسط سپاه بی درنگ نام نویسی کرد وبه منطقه اموزش جبهه را پیش گرفت وحتی به خانواده هم اطلایی نداد خبر اعزامش از طریق یکی از بستگانش که با او هم کلاس بود به گوش خانواده رسید خانواده جز تسلیم در مقابل قضا وقدر اللهی چاره ای نداشتند وهمیشه دست به دعا بودند یکبار دیگر او را ببینند وبا اب وقران مانند دیگر رزمندگان با او وداع کنند افسوس که سرنوشت به گونه ای دیگر رقم خورده بود واین ارزوی انها هیچ وقت رنگ حقیقت به خود نگرفت در وصیت نامه ای که از او به جا مانده بود همه را به خواندن قران وپشتیبانی از نظام دعوت کرده بود واز مادر پدرش که بدون اذن انها چنین تصمیمی گرفته بود حلالیت خواسته بود پس از 15روزاز اعزام اونگذشته بود که دعوت حق رالبیک گفت وعاشقانه وار به سوی معبودش پرزد.خبرشهادتش رابه پدرش گفتند وپدرش چون کوهی استوار خم به ابرو نیاورد ومعتقد بود خداوند چنین پسری به او داده بود و اکنون امانت خود را باز پس گرفته است قبر مطهرش هم اکنون در گلزار شهدای اسلام ابادهرجمعه زیارتگاه پدر برادران و وابستگان است                                                                                                          

روحش شاد   و  یادش گرامی                  


برچسب‌ها: شهدای رودبارجنوب, شهید فرامرز پاز سالمی, شهدای حیدرآباد رودبارجنوب, شهدای رودبار زمین
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:59  توسط کنتوک  | 

عکس از رودخانه نگین سرسبز هرمزگان - عكسهايي از رودخانه هرمزگان - رودخانه رودان - زيارتعلي رودخانه -

كجنگ زيبا - نماد رودخانه

پرنده كجنگ - نماد رودخانه

==============================================

رودخانه طغيان كرده زيارتعلي

طغیان رودخانه زیارتعلی

=========================================================

گولم نميره

گولم نمیره (آبگیر نمیره)

===========================================================

چيرم آباد

بلبل (چیرم آباد )

=========================================================

زيارتعلي - گنبد سيد علي

بقعه سبز سید علی (زیارتعلی)

=============================================================

كبابي محسني -داخل پارك زيارتعلي !!!!!!!!!!

بستنی فروشی و کبابی ساحل(محسنی)

================================================

چيرم آباد - يكي از معروفترين محصولات كشاورزي رودخانه(كنار)

کنار زیبا ( چیرم آباد )

===============================================================

درمانگاه زيارتعلي

    سردار پرکان سمت راست                                       سردار مهرشاد سمت چپ 

=========================================================





کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک







کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک




برچسب‌ها: عکس از رودخانه نگین سرسبز هرمزگان, عکس از رودخانه هرمزگان, عکس از بخش رودخانه زیارتعلی ماشنگی نازدشت رودخانه, عکس از طبیعت بخش رودخانه رودان
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:2  توسط کنتوک  | 

اسامی و معرفی مشخصات جمعیتی روستاهای بخش رودخانه

کاملترین و جدیدترین مشخصات جمعیتی روستاهای بخش رودخانه بر اساس آخرین سرشماریها (آمار مربوط به سال ۱۳۹۰ )

خلاصه مشخصات بخش رودخانه : 
مرکز بخش زیارتعلی
مساحت ۱۲۰۰ کیلومتر مربع(تقریبا)
جمعیت (۱۳۹۰) ۱۹/۰۲۹نفر
تعداد دهستانها

 

 ۳ دهستان مسافرآباد(ماشنگی) رودخانه(رور گود) - رودخانه بر 

دین-مذهب اسلام - شیعه(جزء معدود نقاط ایران که تقریبا همه ی مردم آن شیعه هستند)
زبان(های) گفتاری اکثریت:فارسی (بندری - محلی رودخانه ای).
بخشدار

جعفر کرامتی

 

توضيح : كليه اطلاعات در آباديهاي 3 خانوار و كمتر به منظور حفظ محرمانگي با علامت * مشخص شده اند

 

جمعیت

مرد

زن

تعداد خانوار

استان

شهرستان

بخش

 

شهر

دهستان

 

19029

9320

9709

4745

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

 

 

 

2643

1304

1339

664

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه(رور گود)

 

94

41

53

21

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

باجاني

214

101

113

52

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

چكري

148

76

72

38

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

خودروگان

222

115

107

58

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

رهبران

224

113

111

51

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

زمينان

86

40

46

25

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

ميرابي

148

77

71

31

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

آب تاريكان پايين

110

58

52

28

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

پيروئي

471

226

245

135

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

چيرم اباد

287

141

146

66

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

درمكو

95

44

51

22

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

دهليان

117

62

55

28

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

سرزه سفلي

427

210

217

109

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه

سميلان بالا

5069

2434

2635

1322

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد(رور بالا)

 

100

47

53

24

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

ابراهيم عالي

18

10

8

5

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

پاكم بالا

36

16

20

9

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

پاكم پائين

59

23

36

13

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

چاه ابراهيم

80

39

41

19

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

سركهنان

209

95

114

54

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

سرگست بالا

52

23

29

16

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

سرگست پائين

45

22

23

11

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

سنگبند

118

54

64

31

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

قلمان

154

79

75

38

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

كرگزي

74

33

41

19

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

كلغراباد

74

35

39

20

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

چيل بنان

135

62

73

37

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

پشتو

147

70

77

43

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

چاه نوري

124

60

64

27

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

رستم اباد

114

49

65

30

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

عباس اباد

97

48

49

27

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

گرازاباد

50

16

34

15

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

مريم اباد

214

111

103

52

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

مسافراباد

257

114

143

66

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

سرزه

*

*

*

*

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

مزرعه مطلوبي (چاه نو)

40

21

19

10

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

شكراباد

31

18

13

9

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

تلمبه خواجه حسيني

133

69

64

34

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

كريم اباد

80

43

37

21

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

احمد اباد

33

17

16

7

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

چيل اباد

35

18

17

11

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

بندحيدرعباس

220

108

112

61

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

جعفراباد

74

34

40

19

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

ده گين

58

27

31

11

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

سركروكان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

77

40

37

18

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

عزيزاباد

186

88

98

49

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

قلعه دژ

91

42

49

25

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

نوراباد

123

57

66

35

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

دهيري

25

14

11

6

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

علي اباد

374

181

193

100

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

محمداباد

44

21

23

14

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

بي مجان

43

23

20

8

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

پله اي

75

37

38

22

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

ده پيرنگان بالا

176

86

90

48

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

جنت اباد

*

*

*

*

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

چرميان

335

167

168

90

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

رزوئيه

97

47

50

22

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

سيزه

*

*

*

*

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

كرت

71

32

39

20

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

كم كردان

414

204

210

105

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

ماشنگي

35

14

21

7

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

گدار گرديال

*

*

*

*

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

ده بيرنگان پائين

12

5

7

4

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

مسافرآباد

دهنو

8242

4023

4219

2090

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

 

65

35

30

18

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

ليموئي

*

*

*

*

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

باغ جعفر

94

40

54

29

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

طرح عشايري

33

15

18

12

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

مزرعه گلدشت نادر

851

419

432

216

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

هيزبندگان

77

39

38

19

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

كم گوران

176

87

89

37

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

خيراباد

19

10

9

5

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

طرح عشايري

2197

1079

1118

547

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

كردي شيرازي

37

19

18

10

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

چاه گدا

45

22

23

10

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

ميان يلي

192

100

92

41

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

نظراباد

180

92

88

51

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

باراني

326

152

174

93

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

باغ شاه

291

134

157

71

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

باغ گلان

48

26

22

11

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

بجاري

61

25

36

13

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

بل خيري

73

34

39

19

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

جلال اباد

303

145

158

78

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

زيارت

268

138

130

72

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

باغ نرگس

196

93

103

53

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

رگاب

376

179

197

92

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

جوزير

*

*

*

*

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

كليتو

168

85

83

37

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

پشت كوه ابدان

443

223

220

113

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

دشت زاغ ابدان

84

42

42

22

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

چيل گنگان

75

35

40

17

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

موسي علي

113

50

63

32

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

ميان چيلان

267

124

143

66

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

دلوابان عليا

64

33

31

15

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

چاه سيف اله

*

*

*

*

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

مرهون

1094

534

560

286

هرمزگان

رودان

رودخانه

 

رودخانه بر

فارياب

3075

1559

1516

669

هرمزگان

رودان

رودخانه

زيارتعلي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رور گود =طایفه منطقه پایین       رور بالا = طایفه منطقه بالا


برچسب‌ها: اسامی روستاهای بخش رودخانه, اسامی روستاهای بخش رودخانه رودان هرمزگان, روستاهای ماشنگی, روستاهای نازدشت
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 19:21  توسط کنتوک  | 

معرفی بخش رودخانه - تاریخچه ی منطقه رودخانه-تاریخچه ی بخش رودخانه-تاریخچه ی زیارتعلی-تاریخچه ی ماشنگ


تاریخ بخش رودخانه - معرفی بخش رودخانه

 

الف) جغرافیای طبیعی و انسان

بخش رودخانه با مساحتی در حدود ۱۰۰۰ کیلومتر مربع در شهرستان رودان هرمزگان واقع شده است. که با شهرستان کهنوج (در استان کرمان)، همجوار است . جمعیت مردم بخش رودخانه طبق سرشماری سال 1390 بالغ بر ۱۹۰۲۹ نفر میباشد .

بخش رودخانه به لحاظ اقلیمی از مناطق جغرافیایی قدیم ایران به شمار می آید .


در بخش رودخانۀ رودان( رودخانه به مرکزیت زیارتعلی) دشت حاصلخیزی است که به دشت مسافرآباد و رودخانه شهرت دارد. دشت حاصلخیز رودان به وسیلۀ ‌روخانه‌های آب شرب که در این شهرستان جریان دارند، آبیاری می‌گردد. رودخانۀ رودان از کوههای سرگزیچ، عالی جمال، پاسفید، سروستان و کوههای شاه احمدی در حوالی دهستان گلاشگرد در هشتاد و چهارکیلومتری شمال غربی کهنوج و شصت و نه کیلومتری جنوب غربی شهرستان جیرفت، سرچشمه می‌گیرد و با نام رود سی خواران به سمت جنوب سرازیر می‌شود و پس از گذشتن از کنار روستای آشوب، با رود علی ظهوران درهم می‌آمیزد و با گذشتن از کنار روستای موردان با رود همکان یکی می‌شود و با نام رود موردان راه جنوب را پیش می‌گیرد و پس از گذشتن از روستاهای شارب، شاغلامی و گلاشگرد با نام رود گلاشگرد به مسیر خود ادامه می‌دهد و پس از آمیختن با رود شور فاریاب به سمت دهستانهای حومۀ کهنوج سرازیر می‌شود و به رود شیرین تغییر نام می‌دهد. با الحاق چند شاخۀ فرعی دیگر در ناحیه نازدشت رودخانۀ بر را تشکیل می‌دهد. این رود در کنار آبادی بادرگ (بهادرک) به رودخانۀ دژ(رودخانه زیارتعلی)  می‌پیوندد. سپس یک مسیر کوهستانی را طی مي‌‌کند و با پیوستن رودخانۀ دُلدُل به آن، وارد شهر دهبارز (مرکز رودان) می‌شود که در آنجا نام آب‌نما به خود می‌گیرد. وسعت حوزۀ آبریز این رودخانه حدود شش هزار و پانصد کیلومتر مترمربع است.

رودخانۀ زیارتعلی در مسیر خود زمینهای کشاورزی و باغهای اطراف را آبیاری می‌کند. از اینروست که از قدیمیترین روزگاران، قوانین و مقررات تقسیم آب، برای بهره‌برداری از آب این رودخانه وجود داشته است.

از رودخانۀ زیارتعلی در متون جغرافیای یونانی و اسلامی با عنوان آنامیس، راغان و زنکان یاد شده است. فلاویوس آریانوس که شرح سفرنامۀ نئارک، سردار اسکندر، را در کتاب خود آورده، نام این رود را آنامیس ذکر کرده است. معلوم نیست ساکنان رودان و رودخانه که در دورۀ هخامنشیان و اسکندر مقدونی می‌زیستند این رود را به چه نامی می‌خواندند اما شاید نام آنامیس صورتی از نام آناهیتا باشد که در ایران باستان به عنوان الهۀ آبهای روان اشتهار داشت. همچنین یاقوت حموی در معجم البلدان از این رود به عنوان راغان یاد کرده است. (حموی، 1373، ص1340) راغان در لغت به معنی سبزه‌زار آمده است. غلامعلی امیرزاده، شاعر منظومه سرای رودانی، در این باره سروده است:

معنای راغ اندر سخن گفت گویند بر هر سبزه‌ای

                                         بس نـام راغـان نیز هـم بر سبـــزه‌زاران آمـده

(معتمدی، 1380، ص 403)

اصطخری درالمسالک و الممالک نام این رود را زنگان یاد کرده و نوشته است:

«میان هرمز و جیرفت، کومین [کُمیز] نهرزنگان، منوجان.» (1340، ص 140)

اصطخری که مسافت جیرفت تا هرموز کهنه را منزل به منزل طی کرده، در ادامۀ گزارش خود پیرامون این رود نوشته است:

«مسافت راه از جیرفت تا هرموز اینست: نخست از جیرفت به ولاشگرد رود و از آنجا به دست چپ بازگردد. تا کومین یک مرحله و از کومین تا نهر زنگان یک مرحله و از آنجا تا منوجان یک مرحله و از منوجان تا هرموز تا شهرو کنار دریا یک مرحله» (همان، ص 145)

لسترنج، برخلاف دقتی که اروپاییان در تحقیقات خود نشان می‌دهند، نام زنگان را از قول اصطخری به صورت زنکان نوشته است، (1373، ص 340) در حالی که اصطخری این نام را زنگان آورده. (1340، ص 140 و ص 145) بر این اساس امیرزادۀ شاعر سروده است:

از قول اصطخری وگر تصریح کرده لسترنج

                                    چـندیـن قــرن هــم بـا نـام زنکـــــان آمده

کان معنی معدن بود لابد به طرف ساحــلش

                                  زیبا رخان می‌زیسته کاین کان توان آمـــده

(معتمدی، 1380، ص 403)

احتمالاً ارتباطی میان زنگان و قلعۀ کلازنگیان در گدار کوه، حدفاصل رودان و میناب که یکی از راههای ارتباطی این دو منطقه از آنجا می‌گذشت، وجود داشته باشد. سدیدالسلطنه معتقد است که قلازنگیان یا قلعۀ زنگیان به وسیلۀ پیروان صاحب الزنج که بیشتر از میان سیاه پوستان زنگی بودند، بنا شده است. اگر این ادعا درست باشد، می‌توان این گونه پنداشت که برخی از پیروان صاحب الزنج پس از سرکوبی قیامشان توسط خلفای بنی‌امیه به این منطقه که در حصار کوهستان و صعب‌العبور است، آمدند، تا از مرکزیت قدرت (شام و سپس بغداد) به دور باشند. شاید هم بنای این قلعه مربوط به زمامداری اتابک سعد زنگی باشد که در شيراز فرمانروایی داشته و وی همان است که ادارۀ سواحل و جزایر خلیج‌فارس را به ملوک هرموز تفویض کرد. نام زنگی یا زنجی یک جای دیگر نیز ثبت شده و آن علی بن زنجی معروف به علی کلویه رئیس قفص و بلوچ‌ها بوده که معزالدوله احمد دیلمی می‌خواست بر وی مسلط شود، اما طی جنگی شکست خورد. (باستانی پاریزی، 2535، ص 377)

اشاره‌ای که منابع یونانی و اسلامی به رودخانۀ رودان(رودخانه زیارتعلی) کرده‌اند و اطلاق اسامی آنامیس، راغان و زنگان مربوط به آن قسمت از رودخانۀ رودان است که پس از پیوستن به رودخانۀ جغین به سمت میناب (هرموز کهنه) سرازیر می‌شود. چنانکه نئارک، نیز اشاره کرده است، هرموز کهنه در مصب این رودخانه قرا داشت.اشاره‌ای هم که اصطخری به زنگان دارد، نیز این ناحیه از رودخانه زیارتعلی را در بر می‌گیرد. مسیری که اصطخری ذکر آن را آورده است از جیرفت به ولاشگرد (گلاشگرد) و از آنجا به سمت چپ تغيیر جهت می‌داد تا به کومین (کميز فعلی) می‌رسیده و از کومین یک منزل تا نهر زنگان فاصله بوده و از آنجا به منوجان و سپس هرموز کهنه منتهی می‌شده است. (اصطخری، 1340، ص 145)

رودخانۀ زیارتعلی تا پیش از آنکه با نام آنامیس، آرامیس، راغان و زنگان خوانده شود، در بخش رودخانۀ رودان به عنوان رودخانه دزی (دزدی) از آن یاد می‌شود. در مورد اطلاق لفظ دزی (دزدی) به این رودخانه، چند روایت وجود دارد. برخی معتقدند که چون این رودخانه در مسیر خود گاهی در زمین فرو می‌رود، به این نام خوانده شده است چنانکه شهر زاهدان را در قدیم دزد آب می‌گفتند. چرا که زمین این شهر آب را در خود می‌بلعید. عدۀ دیگری عقیده دارند که چون این گونه رودخانه‌ها گاهی به ناگاه طغیان می‌کنند به دزدی معروف گشته‌اند. یکی از معانی دزی (دزدی) در گویش جنوبی، به ناگاه آمدن است. برخی نیز معتقدند که چون در کرانه‌های این رود دزدانی (راهزنانی) بوده‌اند، به این نام خوانده شده است. آلفونس گابريل که سفرنامۀ مارکوپولو را نوشته و در جستجوی مسیری که جهانگردی ونیزی طی کرده، به ایران سفر کرده نوشته است:

«نئارخ در راه خود با راهزنانی درگیر بوده است و اگر او در امتداد رودخانۀ دزدان حرکت کرده است که احتمالش خیلی زیاد است، رودخانۀ دزدان در آن زمان هم به اسم خود مفتخر بوده است.» (1381، ص 257)

در مورد وجه تسمیۀ رودخانۀ دزی که به فارسی رودخانۀ دزدان خوانده می‌شود، دو روایت نخست به حقیقت نزدیکتر است. چرا که رودخانۀ رودان(یا رودخانۀ رودخانه یا رودخانه زیارتعلی) در ادامۀ مسیر خود به ویژه در فصل تابستان، در زمین فرو می‌رود و چند کیلومتر آنسوتر، دوباره بر روی زمین جاری می‌گردد و از سوی دیگر با توجه به کوهستانی بودن منطقه و پیوستن چندین رودخانه، به ناگاه طغیان می‌کند. آلفونس گابریل که در سال 1928م/1307 ش به منوجان رسیده، در ادامۀ گزارش خود پیرامون رودخانۀ رودان نوشته است:

«رود برنطین، رودخانۀ دزدان _ رود اصلی منطقۀ رودان که از شمال می‌آید به رودخانۀ جغین می‌پیودد.» (همان، ص 257)

رودخانۀ جغین همان است که نئارک، در طی سفر خود از آن به عنوان آرئیس یاد کرده است. (سدیدالسلطنه، 1342، ص 322)

به دلیل واقع شدن بخش رودخانه در بستر رودخانه‌هایی که در این منطقه جریان دارند و همچنین وجود منابع آب شرب زیرزمینی، این بخش یکی از سرسبزترین مناطق استان هرمزگان به شمار می‌آید. در واقع رودان و میناب که از گذشته به بهشت جنوب و عروس جنوب اشتهار داشته‌اند، دو قطب کشاورزی در استان هرمزگان محسوب می‌شوند که وجود بخش رودخانه در رودان که به نگین سرسبز هرمزگان معروف و مشهور بوده تا حد زیادی باعث شده تا اسم رودان را بهشت جنوب بنامند.

به لحاظ تقسیمات کشوری، رودخانه از گذشته جزو ولایت موغستان (میناب فعلی) و در دورۀ فرمانروایی ملوک هرموز ضمیمۀ قلمرو آنان و در مجموع جزو ایالت پارس و یا کرمان بوده است که از گذشته به وسیلۀ خوانین محلی، و کلانترانی که به این منطقه اعزام می‌شدند، اداره می‌شده است. در زمان تدوین فرهنگ جغرافیایی کشور به وسیلۀ سازمان جغرافیایی ارتش، شهرستان بندرعباس به عنوان یکی از شهرستانهای یازده گانۀ استان هشتم در نظر گرفته شد و میناب یکی از بخشهای این شهرستان به حساب می‌آمد. در این زمان رودان به دو دهستان تقسیم شد: دهستان رودان شامل آب گرمو، بالاشهر، برنطین، بم مغان، بیکا، پائین شهر، پلنگی، خراجی، خیرآباد، درسوتا، درگور،دلگشا، ده بارز، ده گل کن، سرجوئیه، سکل، سنگ رستم، شه نظری، علی‌آباد، فاریاب، قطب آباد، کم لایقی، کمیز، کوشمندر، کهنوبالا، کهنشوئیه، گشوئیه، گلستان، مغزآباد، مغ ریز و وزیری بود.

دهستان دیگر، رودخانه نام داشت که شامل، آب کهور، احمدآباد، بادافشان، بادرنگ، باغ گلون، باغ نرگس، بیدان، بیدو، پاکم پیریکان، جعفرآباد، چاه سیفر، چیرم‌آباد، چینکی، خراوی، خیرآباد، درمکان، ده‌شور، ده‌لیان، دهیری، رضو، روران، رهدار، زمینو، زیارت، سرخ زر، سرزه، سرکم، سرکهنو (سرکهنان)، سرگردنه، سرگُست، سیاه‌مغان، شعارک، شک‌آباد، شمس‌آباد، عباس‌آباد، عزیزآباد، علی‌آباد، فولادی، قلعه دژ، قلعه زكو، قلعه موئی، کرگان، کبگو شکنی، گزآزار، گل کند، گودبجگ، ماشنگی، مسافرآباد، میرآبی، نخل پیر، نورآباد و نورگوله بود. (فرهنگ جغرافیایی کشور، 2535،ج8/ص6_5)

با تشکیل استان هرمزگان در سال 1354ش، میناب یکی از شهرستانهای پنج‌گانۀ آن به شمار آمد. در این زمان دو دهستان رودان و رودخانه با عنوان بخش رودان در نظر گرفته شد که شامل دهبارز، دهستان رودخانه و فاریاب بود.

براساس سرشماری سال 1355ش جمعیت رودان 44909 نفر بوده که در سال 1365 ش به 70366 نفر رسیده است. (معتمدی، 1380، ص 77) این میزان جمعیت در سال 1375 ش به حدود 87000 و در سال 1380 ش به حدود 94738 نفر افزایش یافت (6/7 درصد جمعیت کل استان).

با توجه به اوضاع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همچنین گسترۀ جغرافیایی رودان و افزایش میزان جمعیت آن در اوایل دهۀ 70 ش و براساس تقسیمات نوین کشوری، رودان به شهرستان مبدل گردید. امروزه رودان یکی از شهرستانهای یازده گانه استان هرمزگان به شمار می‌آید که دارای دو بخش (بخش مرکزی و رودخانه) هشت دهستان (آب‌نما، فاریاب، جغین شمالی، جغین جنوبی و رهدار از بخش مرکزی و دهستانهای رودخانه، رودخانۀ بَر و مسافرآباد از بخش رودخانه) و حدود سیصد و شصت و هشت آبادی است که دویست و پنجاه آبادی آن دارای سکنه (9/67 درصد) و بقیه خالی از سکنه می‌باشند. با توجه به مساحت 5/2744 کیلومتر مربع، شهرستان رودان حدود 1/4 درصد مساحت کل استان را به خود اختصاص داده است. رودان هفتمین شهرستان در استان هرمزگان به لحاظ مساحت است که تراکم جمعیت آن 6/18 نفر در هر کیلومتر مربع می‌باشد. (سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان هرمزگان، 1382، ص 9)

شهر دهبارز مرکز شهرستان رودان به حساب می‌آید. رودان تنها شهرستان در استان هرمزگان است که تمامی ساکنان آن شیعه هستند. براساس سرشماری سال 1375ش، به دلیل مهاجرتهایی که به این شهرستان شده است، تعداد کمی از پیروان سایر ادیان و مذاهب از جمله تعداد هیجده نفر از هم‌میهنان زرتشتی نیز در این شهرستان سکونت داشته‌اند.

 

ب_ نام و نشان تاریخی

رودخانه از مناطق جغرافیایی قدیم است که گویا در میلیونها سال پیش که خلیج‌فارس بخشهای وسیعی ازخشکی فلات ایران را شامل می‌شد، این منطقه نیز همچون دریاچه‌ای بوده که حصار کوهستانی آن را در بر گرفته بود. با پسرفت آب دریا به تدریج خشکی پدیدار گشت و با مرور زمان آبادیهایی پدید آمد.

رودخانه، حیات طبیعی خود را از رودخانۀ هلیل رود (دیورود) گرفته که این رودخانه از حوالی جیرفت (کامودای باستانی مشهور به شهر دقیانوس) سرچشمه می‌گیرد، از این رو به نظر می‌رسد که تاریخ مردمان این منطقه نیز با حوزۀ تمدن باستانی جیرفت در ارتباط باشد.

به رغم قدمت تاریخی رودخانه که با حوزۀ تمدنی هلیل رود (جیرفت) در پیوند بوده است، اطلاع درستی در مورد وجه تسمیۀ این نام در دست نیست. به چند دلیل این «بهشت جنوب» در تاریخ گم گشته است:

نخست به علت فقدان منابع تاریخی و جغرافیایی دربارۀ نام این شهر است. تقریباً می‌توان گفت که هیچگونه کار مستقلی پیرامون تاریخ رودخانه در سده‌های گذشته انجام نگرفته است و یا اگر كسانی نیز دست ‌نوشته‌هایی را گرد آورده‌اند، در دسترس نمی‌باشد. تنها نوشتۀ مستقل پیرامون اوضاع جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی و اجتماعی رودخانه کتاب رودان بهشت جنوب اثر عبدالهادی معتمدی است که می‌توان فقط تاحدودی تاریخ رودخانه را از آن استنباط کرد.

علت دوم گمشدگی رودخانه در طی تاریخ، پیوند این سرزمین با ولایت مغستان (هرموز کهنه و سپس میناب) بوده است. از آنجا که رودخانه از گذشته تا عصر حاضر (پیش از آنکه به عنوان منطقه واحدی در نظر گرفته شود) بخشی از سرزمین هرموز کهنه و سپس میناب به شمار می‌آمد، لذا از این شهر نیز به عنوان هرموز و میناب، که در واقع بخشی از آن بوده، یاد شده است.

علت سوم به این مسئله برمی‌گردد که کانونهای تمدنی رودخانه، درآغاز در پیرامون این بخش، به ویژه بادافشان، رودخانه و ... بوجود آمده‌اند. این مناطق یا در جوار کوهستانها قرار داشتند، تا از حملۀ اقوام مجاور به ویژه قوم قفص، بلوچ و بشاگردی‌ها در امان بمانند و یا اینکه با گسترش مناسبات تجاری میان هورمز کهنه و پیش از آن ولایت موغستان (میناب فعلی) و جیرفت، بر سر راههای بازرگانی به وجود آمدند و به وسیلۀ برج و بارو محافظت شدند.

بادافشان که وجه تسمیۀ آن برگرفته از سنت طبیعی – تاریخی نامگذاری شهرهای جنوب است، یکی از کانونهای تمدنی رودان به شمار می‌آید که به عقیدۀ برخی صاحب‌نظران خطوط تصویری به دست آمده در این منطقه به روزگار عیلامیان باز می‌‌گردد. نباید فراموش کرد که خط تصویری مجموعه‌ای از تصاویر نظام‌مند است که از یک سو تکرار شده باشند و از سوی دیگر در تکرارهای متعدد معنای خاصی از آنها استنباط و به عبارتی مفهومی را به بیننده برسانند. متأسفانه به غیر از مجموعه تصاویری که در بادافشان به دست آمده است، اثر دیگری در دسترس نیست. این فرضیه که ممکن است این تصاویر صحنۀ شکار باشد که به وسیلۀ شکارچی یا شکارچیانی که در کمین صید نشسته باشند نيز باعث تردید می‌شود. اما به درستی روشن است که حد شرقی قلمرو عیلام تا نواحی غربی کرمان فعلی بوده، از اینرو به نظر می‌رسد که بادافشان هم در قلمرو عیلام باستان قرار داشته است. عیلامیان حدود دور سرزمین خود را پرثوه یا پرته می‌نامیدند که امروزه واژۀ پرت به معنی جای دورافتاده در گویش مردم رودان وجود دارد. همچنین در فرهنگ جغرافیایی کشور (ج8، ص 6) در مورد اسامی دهستانهای رودخانه، از جایی به نام ده لیان یاد شده است. لیان نام قدیم بوشهر است که حد جنوبی قلمرو عیلام به شمار می‌آمد (کامرون، 1374 صص 94، 91، 84). اکنون بادافشان و ده لیان هر دو جزو بخش رودخانه از شهرستان رودان به شمار می‌آیند. حوزۀ آبرفتی رودخانه‌های دزی، دژ و بر که سرمنشأ هليل رود نیز آنها را تقویت و شرایط را براي زندگی در این منطقه فراهم می‌کرد. اگر بتوان تصاویر به دست آمده در بادافشان را به خط تصویری عیلامی پیوند داد، می‌توان نتیجه گرفت که زندگی اجتماعی در این دوره به صورت کوه‌نشینی مبتنی بر اقتصاد دامی و کشاورزی بوده است. تمدن بادافشان در حوزۀ شمالی رودان فعلی واقع شده است.

متاسفانه اطلاعات دقیقی از نام بخش رودخانه و رودان در طول تاریخ ذکر نشده است .در واقع تنها اطلاعاتی که اصطخری پیرامون رودان ارائه داد و به رودان هرمزگان ارتباط دارد اشاره‌ای است که به نهرزنگان و کومین کرده است. (همان، ص 140) نهرزنگان همان رودخانۀ زیارتعلی است و کومین که ابن حوقل از آن به عنوان کومیز (1345، ص 74) یاد کرده است، همان کمیز فعلی است که ویرانه‌های قلعۀ تاریخی آن هنوز هم وجود دارد.

اصطخری به این دلیل اشاره‌ای به نام رودخانه نکرده چون جزء رودان میبوده واینکه این نقاط بخشی از هرموز کهنه بوده، است. وی از ولاشگر (گلاشگرد) به این سو را با عنوان «ناحیت هرموز» یاد کرده است .

با اطلاعات پراکنده و در هم آمیخته‌ای که پیرامون رودان ارائه شده، پرسش اساسی این است که این رودان که بهشت جنوبش نیز خوانده‌اند، کجاست؟ و چرا اینچنین در تاریخ گم گشته است؟ مقدسی از شهری به نام رودکان نام برده و آنرا شهری آباد و دارای باغستان، نخلستان و نارنج فراوان شمرده است. این رودکان که در کنار رود زنگان(رودخانه دزدی) و راغان قرار داشته همان رودان گم شدۀ مورد بحث است. وجه تسمیۀ این نام به درستی معلوم نیست. رود در گویش مردم رودان، روخونه (رودخانه) خوانده می‌شود. بنابراین تفکیک رودکان به دو پارۀ رود و کان دشوار است، به ویژه که معنی کان هم به روشنی مشخص نیست. کان در زبان عربی به معنی معدن آمده است، شاید به دلیل وجود معادن متعددی که از گذشته در این شهرستان وجود داشته (به ویژه معادن فاریاب فعلی) این نام به آن اطلاق شده است. بدین ترتیب رودکان منسوب به رودی است که از کوههای معدن سرچشمه می‌گرفته است. شاید هم کان صورتی دگرگون شده از کهن باشد که در گویش رودانی کئن خوانده می‌شود. کهن به معنی قنات و کاریز است. در رودان قناتهای متعددی وجود داشته است و مناطقی با ترکیب کهن و پیشوند یا پسوند دیگری نامگذاری شده‌اند مانند کهنوبالا، کهنشو (کهنشوئیه).

برخی معتقدند که نام رودان در اصل روران بوده است. روران جمع رور و در گویش رودانی به معنی فرزند دلبند و عزیز آمده است. دربخش رودخانۀ رودان دهی وجود دارد که به آن روران می‌گویند.

سدیدالسلطنه در گزارش خود نوشته است: «احمدی و رودان سابقاً جزء بندرعباس بودد» (1342، ص 577) که در روزگار وی به همراه سبعه‌جات ضمیمۀ فارس و جزو تیول قوام الملک گردیده است. (همان، ص 578) سدیدالسلطنه بیشتر گزارش خود را پیرامون رودان و احمدی از فارسنامۀ ناصری گرفته و وقایع دوران خود را بدان افزوده است. فسائی در فارسنامه نوشته است:

«قصبۀ آن را ده بارز گویند و عموم خانه‌های این دو بلوک از چوب و شاخه و برگ نخل است و کلانتر آن تا بیست و پنج سال پیش از این رئیس غلامرضا و پیش از او عبدالله خان و پیش از او ابراهیم خان پدر عبدالله خان احمدی بود و این دو بلوک مشتمل است بر بیست و یک ده آباد. احمدی نوزده فرسخ میانۀ شمال و مغرب دهبارز است. باغ نرگس ده فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. بیکا دو فرسخ جنوبی ده بارز است. تنگ گوران هفده فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. چغدر نوزده فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. چغین [جغین] هشت فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است. خراجی دو فرسخ بیشتر مشرق ده بارز است. ده بارز همان قصبۀ رودان است. رودخانۀ دزدان نه فرسخ میانۀ شمال و مغرب ده بارز است. زمینان نه فرسخ شمالی ده بارز است. سرنی هشت فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است سندر ده فرسخ جنوبی ده بارز است. فاریاب دو فرسخ میانۀ جنوب و مغرب ده بارز است. قلعۀ کمیز دو فرسخ مشرقی ده بارز است. گدار انجیر شش فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است. گشو [یک] فرسخ میانۀ جنوب و مشرق ده بارز است. کُندَر هفت فرسخ شمالی ده بارز است. کوچندر پنج فرسخ میانۀ شمال و مشرق ده بارز است. کهن بالا دو فرسخ میانه شمال و مشرق ده بارز است. مزآباد نیم فرسخ شمال ده بارز است. یرنتن [برنتین یا برنطین] چهار فرسخ جنوبی ده بارزی است.» (1340، ص 217_216)

در دورۀ قاجار، رودخانه نیز به وسیلۀ کلانتران و خوانین محلی اداره می‌شد. از نسل فرمانروایان این منطقه در روزگار باستان اطلاعی در دست نیست. اما احتمال می‌رود که از روزگار هخامنشیان تا عهد ساسانیان به منظور حفظ امنیت راههای تجارتی جنوب به جنوب شرقی ایران که از رودان می‌گذشت، ساخلوهایی به این منطقه اعزام تا به رتق و فتق امور بپردازند. با حملۀ عرب به ایران و زوال قدرت مرکزی ایران به نظر می‌رسد که زمامداران سابق و یا فرمانروایان محلی قدرت رادر این منطقه به دست گرفته باشند. از این زمان به بعد با پذیرش اسلام توسط بومیان منطقه که به نظر می‌رسد مصادف با حکومت صفاریان باشد، حکومتهای محلی سیستان، کرمان و فارس کنترل اوضاع منطقه را به دست گرفتند. سلاجقۀ کرمان و اتابکان فارس بیشتر تمایل داشتند که حکمرانان محلی و بومی را به منظور اداره و کنترل شهرهای مختلف، به ویژه در کرانه‌های خلیج‌فارس برگزینند. چنانکه با قدرت‌گیری ملوک هرموز، ادارۀ این مناطق به آنها سپرده شد.

شجرۀ آخرین دوره از خوانین رودخانه را به امیر شروان می‌رسانند که گویا از خوانین سیستان بوده و بر اثر درگیری‌های خانوادگی که داشته است نخست به مشهد و سپس به بم مهاجرت می‌کند و از آنجا که چهار فرزند داشت هر کدام را به منطقه‌ای گسيل کرد. وی تاج الدین را به بافت، شمس الدین را به خبر و کرمان، شجاع‌الدین را به احمدی و فارغان و عمادالدین را به رودان(رودخانه و جغین) فرستاد. عمادالدین با یکصد تفنگچی وارد رودان شد و قدرت را به دست گرفت. وی باتصرف زمینهای اطراف فاریاب(شامل روستاهای بخش رودخانه ) به کشاورزی پرداخت. (معتمدی، 1380، ص 26) تسلط بر آب و زمین دو عامل مؤثر در بسط قدرت خوانین رودان بود. آنها به تدریج املاک خود را گسترش دادند و از طریق اخذ مالیات که به صورت نقدی و جنسی دریافت می‌کردند، سرمایۀ کلانی را به دست آوردند. بخشی از این درآمد را به عنوان باج و خراج به حکومت فارس (چه در روزگار اقتدار زندیه و چه در زمان سیطرۀ قوام الملک) می‌فرستادند تا بدینسان موقعیت خود را حفظ نمایند. گاهی مالیاتی که از مردم اخذ می‌شد به مراتب بیشتر از آن چیزی بود که از سوی ایالت فارس وضع شده بود. (سدیدالسلطنه، 1371، ص 247)

وجه تسمیۀ اماکن و محلات رودخانه با توجه به شرایط متعدد شکل گرفته است. شرایطی همچون آب (میرآبی - آبتاریکان- فاریاب رودخانه بر)، هوا (باد افشان و گرم)، خاک (چکری )، طبیعت (نازدشت - باغ گلان - باغ نرگس) و عواملی که به وسیلۀ انسان وجود آمده مانند کهن یا قنات (سرکهنان) قلعه (کلات(قلعه دژ))، بند یا سد (بندحیدرعباسُ - سنگبند -)، براساس موقعیت جغرافیایی (سرگست بالا - سرگست پایین - پاکم بالا و پایین)، نام درختان و گیاهان (قلمان و گزآباد - گدار گردیال گردیال=یک درخت نخل - کرت - پیمجان - لیموئی)، اسامی حیوانی (گرازآباد) و اطلاق اسامی انسان به یک محل با پسوند آباد (رستم آباد - عباس آباد - جلال آباد). 

 هرچند که بسیاری از نامها و واژه‌های رودخانه ای از یاد نسل امروز رفته است، اما مردم رودخانه همانند که آلفونس گابریل در سفرنامۀ خویش با نام مارکوپولو در ایران (1381، ص 226) از آنها با عنوان «مردم جدی و خوب رودخانه» یاد کرده است.

 

 


برچسب‌ها: تاریخچه ی منطقه رودخانه, تاریخچه ی زیارتعلی, تاریخچه ی ماشنگی, تاریخچه ی نازدشت
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 17:10  توسط کنتوک  | 

اسامی روستاهای بخش رودخانه هرمزگان

اسامی روستاهای بخش رودخانه هرمزگان

روستاهای منطقه نازدشت و رودخانه بر

روستاهای منطقه بزرگ ماشنگی (روربالا)

روستاهای منطقه زیارتعلی(رور گود)

ميان يلي

رزوئيه

بادرك

محبي

سرگست بالا

چيرم اباد

نظراباد

قلعه دژ

خودروگان

جلال اباد

قلمان

رهبران

زيارت

ماشنگي

زمينان

مرهون

سرزه

زيارتعلي

فارياب

علي اباد

منجر

مرغاك

محمداباد

آب تاريكان پايين

كليتو

چيل بنان

سميلان بالا

ككران /كهور گران

پي مجان

پشت كوه چكوئ

كردي شيرازي

پشتو

باجاني

دشت زاغ ابدان

جعفراباد

بندنوروز

رگاب

جنت اباد

بيدان

چيل گنگان

ده كوري

پيرجلويي

ميان چيلان

رستم اباد

پيروئي (ملانسب ها)

ليموئي

سركروكان

چكري

دلوابان عليا

سركهنان

درمكو

بجاري

سرگست پائين

ده شوري

باراني

سنگبند

دهليان

بل خيري

بندحيدرعباس

سرزه سفلي

جوزير

عباس اباد

سركم

هيزبندگان

عزيزاباد

مراداباد

كم گوران

كرگزي

ماركي

خيراباد

كم كردان

ميرابي

پشت كوه ابدان

مسافراباد

نخل مردپير

موسي علي

نوراباد

نيمه كار

باغشاه

دهيري

سهيلان / سميلان (روستای پژمان حیدرزاده شاعر)

اگه اسم یا جای روستایی رو اشتباه نوشتم یا گذاشتم اولا به بزرگواری خودتون ببخشید دوما بهم بگید تا تصحیحش کنم .

رور گودی =طایفه منطقه پایین       رور بالایی = طایفه منطقه بالا

 


برچسب‌ها: روستاهای ماشنگی, روستاهای نازدشت, روستاهای زیارتعلی, روستاهای رودخانه بر
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:50  توسط کنتوک  | 

شعر به لهجه رودخانه ای از سجاد ناصیه نکو

اول سلام اکردنم/ بایی نزو یه تک کلام اکردنم
باوربکو گپ ازدنم / بایی نزو شعر اگفتنم
شعر دلتنگیو ناله اگفتنم/ بایی نزو لیمو اچیدنم
شعر دوش حونرو اتا بگم/ بایی نزو خملک اچیدنم
اتا بگم تا دوش پری توی گولم/ ارم ماهی مگه چه دل خوشرم
تو موگ ته ابری مه پاپتی/ کون چپرو مه پوت پوتی
هو گوچگو اگفمو اه پیرمرد نگاه کو /چه اکنه هو مگو پتپتیش
بایی دلم خوشه به یک نگاه / تا که بگم رودخونه بو جای باصفا

 


برچسب‌ها: شعر رودخانه ای, شعر به لهجه ی رودخانه ای, شعر به لهجه ی زیارتعلی, مردم رودخانه
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:46  توسط کنتوک  |